<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>سیاست نامه علم و فناوری</title>
    <link>https://stpl.ristip.sharif.ir/</link>
    <description>سیاست نامه علم و فناوری</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Tue, 21 Apr 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Tue, 21 Apr 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>طراحی مدل فناوری‌های نوین ارتباطی با توجه به نقش کارآفرینی دیجیتال استان کرمانشاه</title>
      <link>https://stpl.ristip.sharif.ir/article_23938.html</link>
      <description>فناوری‌های نوین ارتباطی با ایجاد بسترهای دیجیتال، فرصت‌های بی‌سابقه‌ای برای کارآفرینی دیجیتال فراهم کرده‌اند و می‌توانند به عنوان موتور محرکه توسعه اقتصادی و اجتماعی در استان کرمانشاه عمل کنند. این پژوهش با هدف طراحی مدل فناوری‌های نوین ارتباطی و نقش کارآفرینی دیجیتال در استان کرمانشاه، با رویکرد آمیخته و روش داده‌بنیاد انجام شده است. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با 11 نفر از مدیران کسب‌وکارهای آنلاین، اساتید رشته‌های مهندسی فناوری اطلاعات، مدیریت فناوری و اساتید گروه کارآفرینی استان کرمانشاه جمع‌آوری و با روش استراوس و کوربین تحلیل شدند. یافته‌ها نشان می‌دهد که عوامل علی شامل (شبکه‌های قدرتمند برای زندگی دیجیتال و ...)؛ عوامل مداخله گر شامل (پایه‌های قدرتمند دنیای دیجیتال و ...)، عوامل زمینه ای شامل(گشودن درهای سرمایه برای رشد و ...)؛ پدیده محوری شامل (فناوری‌های نوین ارتباطی با توجه به نقش کارآفرینی دیجیتال)؛ راهبردها شامل (فرآیندهای هوشمند با فناوری‌های پیشرفته و ...)؛ پیامدها شامل(بهبود کارایی با کاهش هزینه‌ها و ...) می باشد. نقش کلیدی در این مدل دارند. با بهره‌گیری از فناوری‌هایی مانند اینترنت اشیا، هوش مصنوعی و بلاکچین، استان کرمانشاه می‌تواند چالش‌های حوزه‌هایی مانند کشاورزی، صنعت و گردشگری را کاهش داده و فرصت‌های جدیدی برای کارآفرینان ایجاد کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تجزیه‌وتحلیل خط مشی های مقابله با پاندمی کرونا در ایران بر اساس چارچوب تحلیل روایی خط مشی</title>
      <link>https://stpl.ristip.sharif.ir/article_23984.html</link>
      <description>تجربه و عملکرد کشور در بحران کرونا بیانگر تفاوت زیادی در چگونگی، میزان شیوع کرونا و روش‌های مقابله با آن دارد. بحران کرونا باعث تغییرات شدید اجتماعی و اقتصادی در سراسر جهان و ایران شد که با این تغییرات ضرورت دارد سیاست‌گذار داستان‌های خط‌مشی متفاوتی را روایت کند. هدف پژوهش تجزیه‌وتحلیل خط‌مشی‌های مقابله با بحران کرونا در ایران بر اساس چارچوب تحلیل روایی خط‌مشی است. این پژوهش کیفی با روش مطالعه موردی انجام و هدف تحلیلی- توصیفی است و برای تحلیل متن روایت‌های خط‌مشی‌گذار، تحلیل مضمون انجام‌شده است. داده‌ها مشتمل بر دو مجموعه متن تصمیمات دولت و... از شیوع کرونا تا خرداد 1402 استخراج و در جدولی در نرم‌افزار اکسل ثبت شد و در سه سطح کدهای اولیه، مضمون اصلی و فرعی کدگذاری شدند. با تحلیل مضمون داده‌ها و برچسب روایتی، یافته‌های پژوهش شامل: روایت مرحله آمادگی از قبل بحران کرونا، روایت‌های مرحله مواجهه با بحران کرونا (1- خط‌‌مشی پیشگیرانه و ایمنی جمعی و تغییر خط‌مشی.2- خط‌‌مشی قرنطینه، ضرورت کاهش فعالیت‌ها و تغییر خط‌مشی.3- خط‌مشی فاصله‌گذاری اجتماعی، ضرورت تداوم فعالیت‌های محدود و اصلاح خط‌مشی.4- خط‌مشی تعارض‌منافع کاسبان، بازنده و برنده بحران کرونا.5- خط‌مشی ضدتحریمی، دیپلماسى سلامت و رسانه‌اى.6- خط‌مشی تولید و اقتصاد دانش‌بنیان) و روایت مرحله خروج از بحران کرونا می‌باشد که ساختار و محتوای این روایت‌ها مشخص شدند. نتیجه‌گیری؛ خط‌مشی‌های دولت در موقعیت بحران همه‌گیری ویروس کرونا را می‌توان به‌خوبی در چارچوب روایتی خط‌مشی تبیین کرد و مؤلفه‌‌‌‌های روایتی را از آنها استخراج نمود. این پژوهش با تلفیق ابعاد ساختاری و محتوایی چارچوب روایتی خط‌مشی، چارچوب مفهومی جدیدی ارائه کرده که قادر است روایت‌های خط‌مشی را به شکل جامع‌تری توصیف و تحلیل کند و یک نوآوری چارچوبی در تعیین مؤلفه‌‌‌‌های روایت خط‌مشی‌های دولت است و تأثیر روایت‌ها در فرایند سیاست‌گذاری را به‌خوبی مشخص کرده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازاندیشی در نظام تأمین مالی پژوهش ایران: تحلیل کیفی مبتنی بر دیدگاه خبرگان</title>
      <link>https://stpl.ristip.sharif.ir/article_23954.html</link>
      <description>تأمین مالی پژوهش در دهه‌های اخیر، به یکی از ارکان اساسی پیشرفت علمی، ارتقای نوآوری و افزایش توان رقابت‌پذیری کشورها تبدیل شده است. در ایران، با وجود رشد نسبی اعتبارات پژوهشی، چالش‌هایی همچون نوسانات بودجه‌ای، وابستگی شدید به منابع دولتی، ضعف سازوکارهای تخصیص رقابتی و محدودیت در ارزیابی اثربخشی هزینه‌کرد، مانع دستیابی به کارایی مطلوب در نظام پژوهش شده است. این پژوهش با رویکرد کیفی و با هدف شناسایی ویژگی‌های یک نظام مطلوب تأمین مالی پژوهش در ایران بر اساس تجارب کشورهای منتخب، به تحلیل سازوکارها، جهت‌گیری‌ها و پیامدهای سیاستی از منظر خبرگان این حوزه می‌پردازد. چارچوب مفهومی تحقیق شامل ۹ بُعد کلیدی (سیاست‌گذاری، سازوکارهای تخصیص منابع، رفتار تخصیص منابع، تأمین مالی، دسترسی، ارزیابی، حمایت و تشویق، منطقه‌ای و دیپلماسی علم و فناوری) است که از طریق مصاحبه نیمه‌ساختاریافته با ۷ نفر از خبرگان ارشد مورد بررسی قرار گرفته‌اند. داده‌ها با استفاده از روش تحلیل محتوای کیفی الگوی سه‌مرحله‌ای ولکات (2008) تحلیل شده‌اند. یافته‌ها نشان می‌دهد که اصلاح و تنوع‌بخشی به منابع تأمین مالی، استقرار نظام تخصیص مبتنی بر رقابت و عملکرد، حمایت هدفمند از پژوهشگران کمترشناخته‌شده، و بومی‌سازی شاخص‌های ارزیابی، از الزامات اساسی ارتقای کارآمدی نظام تأمین مالی پژوهش کشور است. همچنین، توسعه نهادهای واسط و ارتقای شفافیت مالی، به‌عنوان گام‌های کلیدی در جهت تحول سیاست‌گذاری و بهبود پاسخ‌گویی نظام علمی پیشنهاد می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل واقع‌گرایانه انتقادی مقاومت پلتفرم‌ها در برابر مداخلات تنظیم‌گری (مطالعه موردی حذف گزینه "عجله دارم" از پلتفرم‌های حمل‌ونقل هوشمند)</title>
      <link>https://stpl.ristip.sharif.ir/article_23953.html</link>
      <description>چکیده: با گسترش پلتفرم‌های دیجیتال، سیاست‌گذاران با چالش‌های جدیدی در تنظیم‌گری مواجه شده‌اند که چارچوب‌های سنتی قادر به مواجهه مؤثر با آنها نیستند. این پژوهش با تحلیل ماجرای حذف و بازگشت گزینه &amp;amp;laquo;عجله دارم&amp;amp;raquo; در پلتفرم‌های تاکسی اینترنتی ایران، مکانیزم‌های مقاومت سیستم‌های پلتفرمی در برابر مداخلات تنظیم‌گری را کشف می‌کند. چارچوب نظری پژوهش بر تلفیق نظریه مورفوژنتیک آرچر و رویکرد ارزیابی واقع‌گرایانه CMO در قالب رئالیسم انتقادی استوار است. با استفاده از تحلیل محتوای کیفی هدایت‌شده بر روی 360 خبر رسانه‌ای، 3000 پیام تلگرامی رانندگان و 1138 توییت کاربران در دوره 1401-1404، داده‌ها بر اساس چرخه چهارمرحله‌ای مورفوژنتیک تحلیل شدند. یافته‌ها نشان می‌دهد که علی‌رغم مداخله قاطع سیاست‌گذار، پیامدهای نامطلوب اولیه (افزایش قیمت‌ها، استثمار رانندگان، وابستگی عمومی) با شدت بیشتری بازتولید شدند. سه مکانیزم کلیدی شناسایی گردید: قیمت‌گذاری پویا و کنترل الگوریتمی که فعالانه مقاومت تولید می‌کند، وابستگی چندبُعدی کاربران که مانع مقاومت مؤثر می‌شود، و عاملیت &amp;amp;laquo;غایب&amp;amp;raquo; الگوریتم‌ها که قدرتمندترین عامل تصمیم‌گیری محسوب می‌شوند اما در هیچ فرآیند پاسخگویی حضور ندارند. پژوهش مفهوم &amp;amp;laquo;مورفواستاسیس الگوریتمی&amp;amp;raquo; را معرفی می‌کند که برخلاف مورفواستاسیس سنتی، فعال، یادگیرنده و تولیدکننده است. یافته‌ها ضرورت تغییر پارادایم از تنظیم‌گری دستوری به تنظیم‌گری تطبیقی را آشکار می‌سازند و نشان می‌دهند که نظام‌های خودتطبیق‌یافته دارای قابلیت یادگیری، ذاتاً در برابر تنظیم‌گری سنتی مقاوم هستند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ملی‌گرایی فناورانه در برابر وابستگی متقابل: مطالعه موردی زنجیره ارزش جهانی در صنایع نیمه‎هادی</title>
      <link>https://stpl.ristip.sharif.ir/article_23973.html</link>
      <description>در دنیای امروز، رقابت بر سر فناوری‌های پیشرفته، به‌ویژه در صنعت نیمه‌هادی، به عرصه‌ای راهبردی برای اعمال قدرت دولت‌ها بدل شده است. با توجه به سرمایه‌بر بودن شدید این صنعت و نقش کلیدی آن در امنیت ملی و اقتدار فناورانه، دولت‌ها در پی تسلط بر زنجیره‌های تأمین و ظرفیت‌های فناورانه مرتبط با آن هستند. از این روند در تحقیقات اخیر تعبیر به &amp;amp;laquo;ملی‌گرایی فناورانه&amp;amp;raquo; شده است. هدف مقاله حاضر بررسی گسترش ملی‌گرایی فناورانه در سطح اتحادهای استراتژیک در صنایع نیمه&amp;amp;lrm;هادی و چالش‌های ناشی از وابستگی متقابل کشورهای شریک فناوری می‌باشد. در این مقاله با استفاده از روش تحلیل اسنادی و مصاحبه خبرگانی، در خصوص چگونگی تعامل زنجیره‌های ارزش جهانی در صنایع نیمه‌هادی و ارتباط آن‌ها با ادبیات ملی‌گرایی فناورانه، داده‌های مرتبط با این موضوع گردآوری شده است. در فرایند ذکر شده، مقالات و پژوهش‌های مرتبط با ادبیات ملی‌گرایی فناوری و پدیده هم‌تکاملی زنجیره‌ ارزش جهانی در صنایع نیمه‌هادی جست‌وجو و مورد تحلیل قرار گرفته است. بر این اساس، پس از مطالعه آثار سیاست‌گذاری فناوری از نظام لیبرال بین‌المللی مبتنی‌بر جهانی‌سازی زنجیره‌های ارزش به عصر حمایت‌گرایی فناورانه، چالش&amp;amp;lrm;های نوظهور این موضوع در حوزه تکمیل زنجیره ارزش، به‌طور دقیق مورد بررسی قرار گرفته است. مقاله حاضر در چارچوب دیدگاه واقع‌گرایانه، ظهور &amp;amp;laquo;‌جهانی‌سازی معکوس&amp;amp;raquo; را در شرایط افول قدرت هژمون آمریکا و صعود چین تبیین می‌کند و با بهره‌گیری از نظریه هم‌تکاملی زنجیره‌های ارزش، نقش کشورهای بی‌طرف و شرکت‌های چندملیتی در فضای رقابت فناورانه چندقطبی را بررسی می‌نماید. در نهایت، با بررسی کامل بازیگران این عرصه، امکان‌پذیری گسترش سیاست‌های ملی‌گرایانه از سطح ملی به سطح جهانی، در قالب قطب‌های فناورانه مورد بررسی قرار گرفته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>هم‌آفرینی تجربه مشتری در زیست‌بوم‌های خدمت‌گرای دیجیتال: ترکیب عوامل موثر بر تجربه مشتری با اصول منطق چیرگی خدمت</title>
      <link>https://stpl.ristip.sharif.ir/article_23981.html</link>
      <description>هدف این مطالعه، ارائه چارچوبی‌است که تجربه مشتری را در زیست‌بوم‌های خدمت‌گرای دیجیتال ارتقاء ‌دهد. در این خصوص مرور نظام‌مند ادبیات پژوهشی صورت گرفت و نتایج روش‌های تحلیل مضمون (کیفی) با نتایج حاصل از مدل‌سازی موضوعی (کمی) ادغام گردید و عواملی که در بهبود تجربه مشتری در زیست‌بوم‌های خدمت‌گرای دیجیتال اثرگذار هستند، در قالب ۱۱ عامل اصلی و ۳3 عامل فرعی شناسایی و دسته‌بندی شد. سپس این عوامل از دریچه نگاه منطق چیرگی خدمت (منطق SD) مورد تحلیل قرار گرفته و نحوه مدیریت آنها از منظر پنج اصل محوری منطق SD مشخص شده است. نتایج بدست‌آمده روشن می‌سازد که چه رویکرد و نگرشی باید اتخاذ شود تا راه برای ایجاد تجربه‌های مشتری عمیق‌تر، پایدارتر و معنادارتر هموار شود.این پژوهش با ارائه چارچوبی جهت درک ماهیت چندوجهی تجربه مشتری در زیست‌بوم‌های دیجیتال، به مجموعه رو به رشد ادبیات در حوزه زیست‌بوم‌های دیجیتال کمک می‌کند. همچنین، این پژوهش یک چارچوب نوآورانه و جامع را توسعه می‌دهد که هم از نظر تجربی (برگرفته از ۱۱ عامل) مستدل و هم از لحاظ نظری (دریچه نگاه منطق SD) غنی است و علاوه‌بر فهرست کردن عوامل موثر، بینش‌ها و رویکردهایی را تبیین می‌کند که بواسطه آن می‌توان تجربه مشتری را در زیست‌بوم خدمت‌گرای دیجیتال بهبود بخشید. این مطالعه با برجسته ساختن نقش دوگانه عوامل در هم‌آفرینی و هم‌تخریبی تجربه مشتری، بینش‌ علمی و عملی عمیقی جهت معماران زیست‌بوم‌های دیجیتال ایجاد می‌نماید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>آسیب‌شناسی وضعیت حکمرانی فضای مجازی در ایران بر اساس سنجش شاخص ترکیبیCGI</title>
      <link>https://stpl.ristip.sharif.ir/article_24178.html</link>
      <description>با توجه به گسترش فضای مجازی در تمام ابعاد زندگی افراد و اهمیت روزافزون حکمرانی آن، هدف پژوهش حاضر آسیب‌شناسی وضعیت حکمرانی فضای مجازی در ایران است. بدین&amp;amp;lrm;منظور سنجش شاخص ترکیبی حکمرانی فضای مجازی(CGI) ، در مرداد و شهریور1403 و با پنج روش: داده‌های ثبتی موجود، پیمایش ملی با حجم نمونه 1200نفر، پیمایش تخصصی از کسب‌وکارهای مرتبط با فضای مجازی با حجم نمونه ۳۰۰ نفر، داده‌کاوی کلان‌داده شبکه‌های اجتماعی و نظرسنجی از 64 خبره فضای مجازی انجام شد. داده‌ها مقیاس‌بندی و تجمیع شدند؛ سپس وضعیت حکمرانی فضای مجازی تحلیل شد.یافته&amp;amp;lrm;ها نشان داد امتیاز شاخص ترکیبی حکمرانی فضای مجازی، 40.5 از 100 است و وضعیت هر چهار رکن آن پایین‌تر از متوسط ارزیابی&amp;amp;lrm;&amp;amp;rlm;شد. بهترین وضعیت مربوط به &amp;amp;laquo;اثربخشی حکومت&amp;amp;raquo; با امتیاز 43.7 و &amp;amp;laquo;قدرت ملی&amp;amp;raquo; با امتیاز 43.5 است. &amp;amp;laquo;سرمایه اجتماعی&amp;amp;raquo; با 39.4 و &amp;amp;laquo;حاکمیت قانون&amp;amp;raquo; با 35.3 کمترین امتیاز را دارند. همچنین امور اجرایی و خدماتی مانند ایجاد زیرساخت‌های دسترسی، دولت الکترونیک، امنیت سایبری و خودکفایی در خدمات پایه کاربردی از نقاط قوت آن است که می‌تواند نقطه شروعی برای حل مسائل پیچیده‌تر و جلب حمایت جامعه باشد. نقاط ضعف آن نیز درنظام مسئولیت‌پذیری، اقتصاد دانش، پیش‌برد سیاست‌های کلان و پاسخگویی حکومت است. بنابراین سیاست‌های آینده، باید در ارتقای اعتماد میان مردم و حاکمیت و چارچوب‌بندی رفتارهای بازیگران در پرتو قانون بکوشد. بدین&amp;amp;rlm;منظور باید از ابزارهای سنتی مانند ممنوعیت و اجبار، به رویکردهای متنوع‌تری روی آورده و به اصل توازن میان ارکان حکمرانی توجه نماید و اثرات بلندمدت سیاست‌ها بر این ارکان را مد نظر قرار دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحول دیجیتال، خوب یا بد: یک دستور کار پژوهشی انتقادی و چندسطحی</title>
      <link>https://stpl.ristip.sharif.ir/article_23985.html</link>
      <description>چه خوب یا بد، فناوری‌های دیجیتال در حال تغییر همه چیز هستند، از رفتارها و انتظارات مشتریان گرفته تا سیستم‌های سازمانی و تولید، مدل‌های کسب‌وکار، بازارها و در نهایت جامعه. برای درک این تحولات کلی، مقاله پیش رو ادبیات موجود را که عمدتاً بر سطح سازمانی تمرکز داشته است، گسترش داده و یک برنامه پژوهشی چندسطحی را برای تحول دیجیتال توسعه می‌دهد. در این راستا، ما یک تعریف گسترش‌یافته از تحول دیجیتال را به عنوان "تغییر اجتماعی- اقتصادی در سطح افراد، سازمان‌ها، زیست بوم ها و جوامع که تحت تأثیر پذیرش و استفاده از فناوری‌های دیجیتال شکل می‌گیرد" پیشنهاد می‌کنیم. ما چهار لنز را برای تفسیر پدیده تحول دیجیتال ارائه می‌دهیم: افراد (استفاده و پذیرش فناوری‌های دیجیتال)، سازمان‌ها (استراتژی‌سازی و هماهنگی تحول داخلی و خارجی)، زیست بوم ها (استفاده از فناوری‌های دیجیتال در حکمرانی و خلق مشترک ارزش) و چارچوب‌های وابسته به جغرافیای سیاسی (تنظیم محیط‌هایی که افراد و سازمان‌ها در آن قرار دارند). بر اساس لنزهای ذکر شده، ما یک دستور کار پژوهشی چندسطحی در تلاقی بین جنبه‌های مثبت و منفی تحول دیجیتال ایجاد کرده و در ادامه چارچوب PIAI را معرفی می‌کنیم. این چارچوب فرآیند ادراک، تفسیر و اقدام را که در نهایت به تأثیر ممکن منجر می‌شود، در بر می‌گیرد. چارچوب PIAI یک برنامه پژوهشی انتقادی را شناسایی می‌کند که شامل فهرستی غیرجامع از موضوعاتی است که می‌تواند به محققان کمک کند تا درک عمیق‌تری از پدیده تحول دیجتال پیدا کنند و همچنین مدیران و سیاست‌گذارانی را که به دنبال شکل‌دهی و هدایت تحول دیجیتال هستند را در اتخاذ تصمیمات راهبردی راهنمایی کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>همگرایی پیشرفت‌های زیستی و دیجیتال در تکامل مفهوم فراانسانیت فناورانه</title>
      <link>https://stpl.ristip.sharif.ir/article_24025.html</link>
      <description>فراانسانیت فناورانه جنبشی است که برای ارتقای قابلیت‌های انسانی و رفع محدودیت‌های او از طریق فناوری، در تقاطع پیشرفت‌های زیستی و دیجیتال شکل گرفته است. این مفهوم در طول سالیان متمادی دستخوش تغییرات قرار گرفته و معانی متفاوتی را شامل شده‌است، این پژوهش با بهره‌گیری از روش مرور سیستماتیک چهار مرحله‌ای، تکامل تاریخی این مفهوم را در سه دوره روشنگری، انقلاب صنعتی و عصر دیجیتال بررسی می‌کند. تحلیل 31 مقاله علمی و تاریخی نشان می‌دهد که دوره روشنگری با تأکید بر کمال‌پذیری و عقلانیت، انقلاب صنعتی با مکانیزه‌سازی و ظهور فناوری‌های ارتقادهنده و عصر دیجیتال با همگرایی زیست‌فناوری (مانند مهندسی ژنتیک) و فناوری‌های دیجیتال (مانند هوش مصنوعی و رابط‌های مغز-رایانه) به تعریف و توسعه فراانسانیت فناورانه کمک کرده‌اند. از سال 2005 و با ورود بوستروم و پیشرفت فناوری‌های دیجیتال و تراز شدن تدریجی این پیشرفت ها با فناوری‌های زیستی، همگرایی این دو حوزه، دیدگاه‌های ترکیبی را تقویت کرده و انسان آینده را به‌عنوان موجودی زیست‌دیجیتال بازتعریف نموده است و راه غلبه بر محدودیت های بیولوژیکی و بهبود زندگی انسان آینده را در این همگرایی فناورانه میداند. این همگرایی که نشان‌دهنده بلوغ و درک عمیق‌تر از پیچیدگی‌های ارتقای انسانی است، امروزه به عنوان دیدگاه غالب و رایج در پژوهش‌ها به شمار میرود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازاندیشی آینده نگرانۀ آیین‌نامه ارتقای مرتبه اعضای هیئت علمی علوم انسانی، علوم اجتماعی و هنر با افزودن شاخص‌های فناورانه و نوآورانه</title>
      <link>https://stpl.ristip.sharif.ir/article_24044.html</link>
      <description>با توجه به اهمیت اساسی اعضای هیئت علمی در پیشرفت علم، فناوری و نوآوری، نیاز به بازنگری در مقررات مربوط به ارتقای مرتبه علمی به‌ویژه در زمینه‌های علوم انسانی، علوم اجتماعی و هنر بیش از پیش احساس می‌شود. در حالی که مصداق‌های فعالیت‌های فناورانه برای رشته‌های فنی و مهندسی به‌طور واضح مشخص شده‌اند، در حوزه‌های علوم انسانی و هنر، هیچ چارچوب معین و مشخصی وجود ندارد. این پژوهش با هدف تبیین مفاهیم و مصادیق فعالیت‌های فناورانه اعضای هیئت علمی در این حوزه‌ها در طیف عدم‌قطعیت‌های کلیدی آیین‌نامه ارتقا و به‌منظور ارائه چارچوبی کاربردی برای گنجاندن این فعالیت‌ها در آیین‌نامه‌های ارتقاء، انجام شده است. با استفاده ازچارچوب انتگرال آینده‌ها و با بهره‌گیری از مثلث‌بندی منابع شامل تحلیل اسناد ملی و بین‌المللی، برگزاری نشست‌های تخصصی در قالب گروه کانونی و استفاده از نظر خبرگان، فعالیت‌های فناورانه در حوزه‌های علوم انسانی و اجتماعی بازتعریف شد. یافته‌ها نشان دادند که امکان تبیین مصادیق فناورانه در این رشته‌ها بر اساس شاخص‌های اثرگذاری اقتصادی، اجتماعی، حاکمیتی، دستاوردهای فناورانه نوآورانه و سرآمدی و بروندادهای برجسته وجود دارد. در نهایت، پنج بند اصلی و ۱۹ ردیف به‌عنوان پیشنهاداتی برای درج در آیین‌نامه ارتقای مرتبه اعضای هیئت علمی این حوزه‌ها پیشنهاد شد. این نتایج می‌تواند گامی مهم در جهت تحقق عدالت ارزیابی، افزایش انگیزش و شناسایی اثرگذاری واقعی فعالیت‌های فناورانه در حوزه علوم انسانی و هنر باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر موافقت‌نامه‌های تجارت ترجیحی بر مشارکت کشورها در زنجیره‌های ارزش جهانی: نقش عمق و محتوا</title>
      <link>https://stpl.ristip.sharif.ir/article_24072.html</link>
      <description>در دهه‌های اخیر، توسعه‌ی زنجیره‌های ارزش جهانی و گسترش موافقت‌نامه‌های تجارت ترجیحی اثر قابل توجهی بر اقتصاد جهانی داشته‌اند. این موافقت‌نامه‌ها علاوه بر کاهش موانع تجاری و تسهیل مشارکت کشورها در زنجیره ارزش جهانی، سازوکاری برای بهبود حکمرانی اقتصادی و سیاست‌های داخلی فراهم می‌کنند. با این حال، پرسش اصلی آن است که عمق و محتوای این موافقت‌نامه‌ها چگونه بر میزان ادغام کشورها در زنجیره‌های ارزش جهانی اثرگذار است. این پژوهش بر پایه‌ی رویکرد کیفی ـ اکتشافی و با بهره‌گیری از مرور نظام‌مند ادبیات علمی در پایگاه داده اسکوپوس طراحی شده است. در این چارچوب، مطالعات کلیدی شناسایی و با روش گلوله‌برفی مقالات تکمیلی مرتبط افزوده شدند، و در نهایت طی دو مرحله پالایش، از ۳۲ اثر اولیه به ۱۰ اثر اصلی رسیدند. غربالگری مقالات بر اساس زبان (انگلیسی)، حوزه موضوعی و ارتباط با پرسش پژوهش انجام شد و مضامین اصلی استخراج و در سه دسته مفهومی «ابعاد محتوایی موافقت‌نامه‌ها»، «شاخص‌های عمق و تنوع» و «پیامدها برای زنجیره ارزش جهانی» سازمان‌دهی شدند. یافته‌ها نشان می‌دهد که هرچه موافقت‌نامه‌ها عمیق‌تر باشند، اثر آن‌ها بر افزایش تجارت در زنجیره‌های ارزش جهانی چشمگیرتر است. این اثر به‌ویژه در کشورهای در حال توسعه که امکان تخصص‌گرایی در بخش‌های خاص زنجیره را دارند، پررنگ‌تر است. بر اساس نتایج، موافقت‌نامه‌های عمیق می‌توانند نه تنها به ادغام سریع‌تر در شبکه‌های تولید جهانی کمک کنند، بلکه جایگاه کشورها را نیز در زنجیره ارزش بهبود بخشند. با این حال، این موافقت‌نامه‌ها ممکن است محدودیت‌هایی را برای سیاست‌های داخلی کشورها ایجاد کنند. این یافته‌ها برای کشورهای در حال توسعه از جمله ایران پیام روشنی دارند: صرفاً افزایش تعداد موافقت‌نامه‌ها کافی نیست، بلکه محتوای آن‌ها و میزان تعهدات صریح و دقیق نقش تعیین‌کننده‌ای در موفقیت راهبردی ادغام در زنجیره ارزش جهانی دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>هوش مصنوعی و تعامل با برند: نقش تعدیل‌گر دانش دیجیتال در بازارهای نوظهور</title>
      <link>https://stpl.ristip.sharif.ir/article_24105.html</link>
      <description>هدف این پژوهش بررسی تأثیر هوش مصنوعی بر تعامل با برند (BE) در بازارهای نوظهور با تمرکز بر ایران است. مطالعه به تحلیل نقش متغیرهای انتظارات از عملکرد سیستم (SPE)، شناسایی رفتار انسانی (HBRA)، درک از هوش مصنوعی (IQA ) و راهبرد تطبیقی پرتفوی (AIS) پرداخته و دانش دیجیتال (DK) را به‌عنوان متغیر تعدیل‌گر ارزیابی می‌کند. داده‌ها از ۳۸۶ کاربر فعال پلتفرم‌های دیجیتال مالی (مانند آپ، دیجی‌پی) و برندمحور (مانند دیجی‌کالا، اسنپ) در شهرهای بزرگ ایران با پرسشنامه لیکرت ۵ درجه‌ای جمع‌آوری و با مدل‌سازی معادلات ساختاری مبتنی بر حداقل مربعات جزئی (PLS-SEM) در نرم‌افزار SmartPLS 3 تحلیل شد. نمونه‌گیری به‌صورت خوشه‌ای طبقه‌بندی‌شده بود و ابزار با بررسی روایی و پایایی اعتبارسنجی شد. نتایج پژوهش نشان داد که انتظارات از عملکرد سیستم (SPE) تأثیر مثبت و معناداری بر شناسایی رفتار انسانی (HBRA) و درک از هوش مصنوعی دارد. همچنین، شناسایی رفتار انسانی (HBRA) به‌طور مثبت بر درک از هوش مصنوعی (AI)، راهبرد تطبیقی پرتفوی (AIS) و تعامل با برند (BE) اثر می‌گذارد. درک از هوش مصنوعی تعامل با برند را تقویت می‌کند، اما تأثیر آن بر راهبرد تطبیقی پرتفوی (AIS) منفی و ناچیز است. دانش دیجیتال (DK) رابطه بین شناسایی رفتار انسانی (HBRA) و درک از هوش مصنوعی را به‌طور مثبت تعدیل می‌کند، اما تأثیری بر رابطه بین شناسایی رفتار انسانی (HBRA) و تعامل با برند (BE) ندارد. این مطالعه بر اهمیت شفافیت سیستم و سواد دیجیتال تأکید دارد و چارچوبی برای مدیران در بازارهای نوظهور ارائه می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر سواد تفکر انتقادی بر تاب‌آوری دیجیتال کارآفرینان فعال در زیست‌بوم‌های کارآفرینی با رویکردی ترکیبی</title>
      <link>https://stpl.ristip.sharif.ir/article_24126.html</link>
      <description>چکیده: در عصر تحول دیجیتال و گسترش شتابان فناوری‌های هوش مصنوعی، اکوسیستم‌های کارآفرینی با دگرگونی‌هایی سریع، پیچیده و غیرقابل پیش‌بینی مواجه‌اند؛ وضعیتی که سیاست‌گذاران علم و فناوری را در برابر ضرورت طراحی راهبردهایی برای توانمندسازی این اکوسیستم‌ها قرار می‌دهد. کارآفرینان برای حفظ پایداری و نوآوری در چنین محیطی به مجموعه‌ای از مهارت‌های شناختی، فناورانه و رفتاری نیاز دارند که «تاب‌آوری دیجیتال» نام می‌گیرد. تاب‌آوری دیجیتال صرفاً مقاومت در برابر تغییرات فناورانه نیست، بلکه بیانگر سازگاری خلاقانه و یادگیری پویا جهت همزیستی هوشمندانه با فناوری‌های نوین است. در این میان، سواد تفکر انتقادی یکی از مؤلفه‌های بنیادین تقویت تاب‌آوری محسوب می‌شود و توانایی تحلیل داده‌ها، ارزیابی خروجی‌های الگوریتمی، شناسایی سوگیری‌ها و ترکیب قضاوت انسانی با تصمیم‌سازی داده‌محور را شامل می‌گردد. این پژوهش با رویکردی ترکیبی انجام شده است: در گام نخست، یک مرور نظام‌مند ادبیات بر اساس چارچوب PRISMA صورت گرفت و ابعاد فردی، اجتماعی، حرفه‌ای و فناورانه تاب‌آوری دیجیتال استخراج شد. در گام دوم، با استفاده از نظر خبرگان به روش دلفی و تحلیل کمی اهمیت نسبی هر بعد و ارتباط آن‌ها با سطح سواد تفکر انتقادی بررسی گردید. یافته‌ها نشان داد که سواد تفکر انتقادی در تمامی ابعاد تاب‌آوری اثر تقویتی و معنادار دارد، به‌ویژه در حوزه‌های نوآوری، انطباق‌پذیری فناورانه و رهبری تحول‌گرا. تحلیل‌های آماری نیز وجود همبستگی مثبت و معنادار میان سطح سواد تفکر انتقادی و شاخص‌های تاب‌آوری دیجیتال را تأیید کرد. بر اساس نتایج، پیشنهاد می‌شود سیاست‌گذاران علم و فناوری با گنجاندن مؤلفه‌های تفکر انتقادی در برنامه‌های آموزشی، سیاست‌های نوآوری و راهبردهای توانمندسازی دیجیتال، زمینه ارتقای تاب‌آوری فردی و سازمانی را در زیست‌بوم‌های کارآفرینی فراهم کنند. این یافته‌ها می‌تواند چارچوبی عملی برای طراحی سیاست‌های تقویت مهارت‌های شناختی در عصر هوش مصنوعی به شمار رود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی و تحلیل پیشران‌های اثرگذار بر دانشگاه‌های دولتی در بستر فناوری‌های نوظهور عصر انقلاب صنعتی چهارم</title>
      <link>https://stpl.ristip.sharif.ir/article_24149.html</link>
      <description>انقلاب  صنعتی چهارم با محوریت فناوری‌های نوظهور، دگرگونی‌های بنیادینی در آموزش ایجاد کرده است. ازاین‌رو دانشگاه‌ها برای موفقیت بلندمدت ناگزیرند عوامل تأثیرگذار بر مسیر خود را شناسایی کرده و در جهت سازگاری و نوآوری گام بردارند. در این راستا، پژوهش حاضر با تمرکز بر شناسایی و تحلیل پیشران‌های مؤثر بر آینده دانشگاه‌های دولتی ایران با رویکرد آینده‌پژوهی، می‌کوشد تصویری جامع فراهم سازد تا سیاست‌گذاران آموزش عالی بتوانند از نتایج آن در بازنگری و تحول سیاست‌های مرتبط با الزامات انقلاب صنعتی چهارم بهره‌برداری کنند. این پژوهش ازنظر هدف، توسعه‏ای_کاربردی و ازلحاظ ماهیت، توصیفی_تحلیلی با رویکرد اکتشافی بوده و از روش پژوهش‏ آمیخته (کیفی_کمی) بهره گرفته است. در مرحله اول با استفاده از روش پویش محیطی و مصاحبه نیمه‌ساختاریافته با خبرگان، تحلیل مضمون با نرم‌افزار MAXQDA  انجام شد و ۲۶ پیشران اصلی بر اساس مدل STEEPLED  استخراج و دسته‌بندی شد. سپس برای سنجش تاثیرات متقابل و دسته بندی پیشران ها، تحلیل ساختاری با نرم‌افزار MICMAC انجام گرفت. نتایج نشان داد که از میان 26 پیشران شناسایی شده در بستر فناوری های نوظهور در عصر انقلاب صنعتی چهارم،  3 پیشران تأثیرگذار، 5 پیشران دووجهی، 12 پیشران تأثیرپذیر و 6 پیشران  وابسته هستند. اینکه هر سه پیشران اثرگذار و نافذ از گروه پیشران‌های سیاسی هستند، به‌وضوح حکایت از جایگاه بی‌بدیل ساختار تصمیم‌سازی سیاسی و حکمرانی کلان کشور در سرنوشت تحول دیجیتال دانشگاه‌های دولتی دارد. این حقیقت نشان می‌دهد که جهت‌گیری‌های کلان سیاسی نه‌تنها به‌عنوان نیرویی تسریع‌کننده، بلکه به‌عنوان عامل تعیین‌کننده در شکل‌دهی به آینده نظام آموزش عالی عمل می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کاربرد استعاره‌های زیستی در طراحی راهبردهای نوآوری شرکت‌های با فناوری بالا: توسعه یک چارچوب مفهومی</title>
      <link>https://stpl.ristip.sharif.ir/article_24157.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف تبیین کاربرد استعاره‌های زیستی در طراحی راهبردهای نوآوری شرکت‌های با فناوری بالا و توسعه یک چارچوب مفهومی انجام شد. این  مطالعه در زمره پژوهش‌های کاربردی–توسعه‌ای قرار می‌گیرد و با رویکردی توصیفی دنبال شده است. مراحل پژوهش شامل دو بخش کیفی و کمی است که هر دو بر یک جامعه پژوهش تکیه دارند؛ جامعه آماری پژوهش شامل مدیران و کارشناسان ارشد حوزه نوآوری در شرکت‌های فناوری بالای ایران است.  شناسایی این افراد از طریق پارک‌های علم و فناوری، انجمن‌های تخصصی و فهرست شرکت‌های دانش‌بنیان معاونت علمی، فناوری و اقتصاد دانش‌بنیان ریاست‌جمهوری  صورت گرفت و انتخاب مشارکت‌کنندگان بر اساس نمونه‌گیری هدفمند انجام شد. پس از تحقق اشباع نظری، 17 نفر از خبرگان در فرایند مصاحبه شرکت کردند. پژوهش در دو مرحله کیفی و کمی انجام شده است . داده‌های کیفی با روش تحلیل مضمون و نرم‌افزار مکس‌کیودی ای  تحلیل شد و داده‌های بخش کمی با روش دلفی فازی مورد بررسی قرار گرفت. تحلیل داده‌ها به شناسایی 42 مضمون فرعی و 7 مضمون اصلی انجامید. در بخش نتایج، بهره‌گیری از استعاره‌های زیستی  به‌عنوان رویکردی توانمند در بازتفسیر، بازطراحی و هدایت راهبردهای نوآوری شناسایی شده است و این رویکرد امکان درک پویایی‌های تکاملی، سازگاری تدریجی و تعاملات شبکه‌ای نوآوری را افزایش می‌دهد. بر این مبنا، نوآوری در سطح فردی و تیمی با خاستگاه‌سازی و جهش ایده‌ها پیوند می‌یابد، در سطح سازمانی با فرایندهای انتخاب، سازگاری و بقا معنا پیدا می‌نماید و در سطح کلان و شبکه‌ای با همزیستی، هم‌تکاملی و تعاملات مبتنی بر وابستگی متقابل استمرار می‌یابد. چارچوب مفهومی توسعه‌یافته ظرفیت تقویت مبانی نظری نوآوری را دارد و می‌تواند برای مدیران شرکت‌های با فناوری بالا به‌منزله ابزاری کاربردی در جهت ارتقای تاب‌آوری، پویایی و پایداری نظام نوآوری مورد استفاده قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی سیاست‌های دارویی در ایران؛ مطالعه موردی طرح ‌دارویاری</title>
      <link>https://stpl.ristip.sharif.ir/article_24158.html</link>
      <description>دارو یکی از اقلام استراتژیک در هر کشوری محسوب می‌شود. بخش زیادی از مواد اولیه و برخی داروها به کشور ما وارد می‌شود. در سال‌های اخیر، تحریم‌ها به‌عنوان عاملی مؤثر در محدودیت‌های جدی تبادلات مالی، نوسانات شدید نرخ ارز و افزایش قابل‌توجه نرخ تورم بوده است. در این راستا، تخصیص ارز دولتی به کالاهای اساسی، به‌خصوص دارو، با هدف کنترل قیمت‌ها پیاده‌سازی شد. طرح ‌دارویاری در این سیاست‌ها بازنگری کرد. این مطالعه به ارزیابی سیاست ‌دارویاری پرداخته و در نهایت چارچوبی برای اصلاح آن ارائه می‌دهد.
روش‌شناسی:  اجرای مصاحبه عمیق با خبرگان و ذی‌نفعان در حوزه دارو  شامل صاحب‌نظران در حوزه سیاست‌گذاری در مجلس، بیمه، سازمان غذا و دارو، سندیکای صاحبان صنایع داروهای انسانی، سندیکای تولیدکنندگان مواد دارویی و دانشگاه‌ها، نظرات ایشان مورد بررسی قرار گرفت. نتایج به‌صورت کیفی و با روش تحلیل مضمون تحلیل شد.
یافته‌ها: این پژوهش طرح ‌دارویاری را در چهار بعد ارزیابی فرایند، ارزیابی نتایج، ارزیابی هزینه فایده و ارزیابی تأثیرات مورد بررسی قرار می‌دهد. مضامین اصلی از جمله «شیوه تدوین و اجرا»، «مشارکت ذی‌نفعان در تدوین» اثراتی همچون «دسترسی مردم به دارو»، «تأثیر بر کمبود‌های دارویی» «رفع قاچاق معکوس»، «افزایش داروهای تحت پوشش بیمه» و... مورد بررسی و ارزیابی قرار گرفت.
نتیجه‌گیری: گویه‌های شناخت مسئله و مطالعات کارشناسی طرح، رفع قاچاق معکوس ، افزایش داروهای تحت پوشش بیمه، کاهش کمبودهای دارویی، هدفمند سازی یارانه دارو، جلوگیری از هدر رفت منابع ارزی، جلوگیری از رانت ورفع زمینه فساد، و در بعد هزینه فایده دارای به صورت مثبت و در گویه‌های مشارکت ذی‌نفعان در تدوین طرح، موفقیت در اجرا، پشتیبانی سیاسی و مالی، ثابت ماندن پرداخت از جیب، تسریع در پرداخت بدهی بیمه به دارو به صورت منفی بوده است. همین‌طور در گویه‌های استفاده از بهترین راه حل، دسترسی مردم به دارو، اصلاح الگوی مصرف و کاهش تفاضای القایی و عدالت اجتماعی نیاز به بررسی‌های بیش‌تری است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین مفهوم و ابعاد نواحی نوآوری شهری در توسعه محلی با رویکرد مرور نظام‌مند</title>
      <link>https://stpl.ristip.sharif.ir/article_24172.html</link>
      <description>این پژوهش با رویکردی نظام‌مند به بررسی مفهوم و ابعاد «نواحی نوآوری شهری» به عنوان یکی از پیشران‌های نوین توسعه محلی می‌پردازد. هدف اصلی، شناسایی مؤلفه‌ها و ابعاد کلیدی این نواحی و ارائه یک چارچوب جامع برای درک کارکردهای آن در توسعه شهری است. برای دستیابی به این هدف، از روش مرور نظام‌مند ادبیات با رویکرد تحلیل محتوای کیفی و با بهره‌گیری از مدل هفت مرحله‌ای پریزما  (PRISMA) استفاده شده است. نتایج پژوهش به شناسایی 11 بعد اصلی برای نواحی نوآوری شهری منجر شد که شامل ابعاد اقتصادی، اجتماعی، زیست‌محیطی، کالبدی-فیزیکی، علمی-آموزشی، سرمایه انسانی، نظام حکمرانی، زیرساخت‌های نوآوری، شبکه‌های نوآورانه، مشروعیت و بعد مأموریت‌محور جهانی می‌باشد. این ابعاد در تعامل با یکدیگر، یک اکوسیستم پویا را شکل می‌دهند که می‌تواند به عنوان یک الگوی مؤثر برای سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی در راستای توسعه پایدار شهری به کار گرفته شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>حلقه‌های یادگیری موازی در نوآوری مشارکتی: بینش‌هایی از دولت دیجیتال</title>
      <link>https://stpl.ristip.sharif.ir/article_24179.html</link>
      <description>اجرای نوآوری‌های دیجیتال در بخش عمومی - از جمله سیستم‌های پرونده سلامت الکترونیکی(EHR) - مستلزم مشارکت تصمیم‌گیرندگان در فرآیندهای یادگیری است. این مقاله به بررسی چگونگی شکل‌گیری فرآیندهای یادگیری جمعی در چارچوب نوآوری مشارکتی می‌پردازد و بر توسعه سیستم ملی پرونده سلامت الکترونیکی سوئیس تمرکز دارد. با استناد به ادبیات یادگیری سیاستی و حکمرانی مشارکتی، یادگیری را به‌صورت دو فرآیند درهم‌تنیده مفهوم‌پردازی می‌کنیم: یادگیری سیاست‌محور (که بر اثربخشی فنی متمرکز است) و یادگیری قدرت‌محور (که به امکان‌پذیری سیاسی می‌پردازد). یافته‌های حاصل از تحلیل ۳۹ مصاحبه نیمه‌ساختاریافته و بررسی گسترده اسناد نشان می‌دهد که اجرای طرح پرونده سلامت الکترونیکی در سوئیس بر اساس یک الگوی یادگیری متوالی پیش رفته است؛ به‌گونه‌ای که راه‌حل‌های فنی پیش از تأمین حمایت سیاسی کافی طراحی و توسعه یافته‌اند. این رویکرد، منجر به اجرایی شدن طرحی با حمایت سیاسی قوی، اما دارای ضعف‌های فنی گردیده است. این پژوهش مفهوم حلقه‌های یادگیری موازی را معرفی می‌کند تا نشان دهد چگونه تعامل همزمان و هماهنگ با ابعاد فنی و سیاسی می‌تواند به بهبود نتایج نوآوری‌های پیچیده در حوزه دولت دیجیتال منجر شود. یافته‌های این مطالعه، درک نظری ما از یادگیری مشارکتی در دولت دیجیتال را گسترش داده و بر ضرورت طراحی نهادی ساختارهایی تأکید می‌ورزد که از بررسی همزمان و تعاملی ابعاد فنی و سیاسی در فرآیندهای نوآوری پشتیبانی کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی پذیرش اشتراکی شدن خدمات دهیاری‌ها در روستاهای کم‌جمعیت از دید نخبگان محلی مطالعه موردی: روستاهای شهرستان‌‌های اسلامشهر و رباط‌کریم</title>
      <link>https://stpl.ristip.sharif.ir/article_24177.html</link>
      <description>دسترسی عادلانه و متوازن روستاییان به خدمات عمومی نیازمند اتخاذ الگوی مناسب خدمات‌رسانی توسط دولت‌های محلی است، الگویی که بتواند با حفظ کیفیت و تحمیل هزینه‌های حداقلی، بیشترین جمعیت ممکن را در مناطق کم‌جمعیت و پراکنده پوشش دهد. در ایران، استقرار نظام خدمات‌رسانی نقطه‌ای سبب شده است که دهیاری‌ها به‌عنوان بازوی اجرایی دولت در سطح محلی غالباً به صورت مستقل خدمات را به روستاهای بالای ۲۰ خانوار ارائه کنند و کیفیت و کمیت خدمات ارائه‌شده بسته به اندازه و ویژگی هر روستا متفاوت باشد. در این چارچوب، هدف این مقاله بررسی پذیرش خدمات اشتراکی دهیاری‌ها در روستاهای کم‌جمعیت از دیدگاه نخبگان محلی در شهرستان‌های اسلامشهر و رباط‌کریم است تا امکان بهره‌گیری از مدل اشتراکی در تقویت کارایی و عدالت خدمات بررسی شود. پژوهش حاضر با روش کیفی و تحلیل تماتیک، داده‌ها را از ۳۰ مصاحبه نیمه‌ساختاریافته با مدیران، اعضای شورا و کارشناسان محلی شهرستان‌های اسلام‌شهر و رباط‌کریم جمع‌آوری کرده است. یافته‌ها نشان می‌دهد بسیاری از خدمات اجتماعی، اقتصادی و کالبدی قابلیت ارائه اشتراکی دارند و این رویکرد می‌تواند صرفه‌جویی در هزینه، ارتقای کیفیت خدمات و افزایش انسجام اجتماعی و اقتصادی روستاها را ممکن سازد. همچنین نتایج موید این موضوع است که ارائه خدمات به صورت پهنه‌ای می‌تواند انجام وظایف اقتصادی دهیاری‌ها را عملیاتی‌تر کند، موضوعی که در گذشته در حاشیه بوده است. با این حال، موفقیت خدمات اشتراکی به سازوکارهای نهادی، حمایت قانونی و آمادگی نخبگان محلی وابسته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>حلقه‌ی مفقوده در عصر گذار انرژی؛ چارچوب مفهومی نوآوری زیست‌محیطی در بخش بالادستی صنعت نفت و گاز</title>
      <link>https://stpl.ristip.sharif.ir/article_24212.html</link>
      <description>پاسخ به مخاطرات زیست‌محیطی در صنعت انرژی، عمدتاً متمرکز بر گذار به سمت منابع تجدیدپذیر و کم کربن بوده و مطالعات محدودی بر تغییر و نوآوری درونی در بخش نفت و گاز تاکید دارند. همزمان، روند سرمایه‌گذاری و تقاضای نفت و گاز نشان می‌دهد که جاگزینیِ حداکثری، حداقل در میان مدت محقق نخواهد شد. شاخص‌های جهانی نظیر شاخص‌‌‌ عملکردی تغییرات اقلیمی نیز بیانگر شرایط نامناسب کشورهای تولیدکننده است. این مطالعه با انجام یک مرور نظام‌مند و تحلیل محتوای مقالات منتخب، به شناسایی اجزای چارچوب سیاستی یکپارچه، به عنوان بستری برای تدوین سیاست‌های هماهنگ و طراحی برنامه‌های اقدام امکان‌پذیر با هدف تحول زیست محیطی می‌پردازد. یافته‌ها حاکی از توسعۀ ادبیات به سمت «حکمرانی چندسطحی و پویا» است و شش محور کلیدی به هم‌پیوسته را متمایز می‌کند: قانون‌گذاری و تنظیم‌گری هوشمندانه، توسعۀ بوم‌سازگان نوآوری فراگیر، تحریک نوآوری و توسعۀ بازار، حکمرانی فراگیر و مشارکتی، انعطاف‌پذیری و تاب‌آوری سیاستی، و همکاری بین‌المللی در انتقال فناوری. چارچوب پیشنهادی همچنین نشان می‌دهد که تحول مؤثر، نیازمند تلفیق این ابعاد در یک نظام مدیریتی یکپارچه است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>آسیب‌شناسی چرخه سیاست‌گذاری و سنجه های کمّی اقتصاد دانش‌بنیان با تمرکز بر قانون برنامه هفتم پیشرفت</title>
      <link>https://stpl.ristip.sharif.ir/article_24226.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف آسیب‌شناسی فرایند سیاست‌گذاری، اجرا و پایش اهداف کمّی در قانون برنامه هفتم پیشرفت، با تمرکز بر شاخص‌های حوزه فناوری و اقتصاد دانش‌بنیان انجام شده است. روش پژوهش کیفی و ترکیبی از مطالعات کتابخانه‌ای، تحلیل اسناد بالادستی و مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با خبرگان می باشد. یافته‌ها نشان‌دهنده شکاف قابل توجه بین اهداف کمّی تعیین‌شده در ماده (93) برنامه و ظرفیت‌های واقعی بوم‌سازگان نوآوری کشور است. در این پژوهش، چالش‌های اصلی در سه محور کلیدی شناسایی و دسته‌بندی شدند:1- طراحی سیاست (عدم تجانس در تدوین شاخص‌ها، نبود انتظارات واقع‌بینانه از زیست‌بوم نوآوری، فقدان پشتوانه نظری در هدف‌گذاری)، 2- اجرا (فقدان یا ضعف در ارائه نقشه راه تحقق، وجود ضعف‌های ساختاری) و 3- پایش و ارزیابی (فقدان سازوکار پایش و ارزیابی، فقدان سازوکار گردآوری و حکمرانی داده). تحلیل شاخص‌های کمّی در ماده (۹۳) برنامه نیز ناسازگاری‌های درونی، کمّی‌گرایی مفرط و عدم تناسب با داده‌های پایه را آشکار نموده است. پژوهش حاضر با ارائه راهبردهایی در هر سه محور یاد شده، بر ضرورت بازنگری واقع‌بینانه در سنجه‌ها و تقویت پیوند بین طراحی، اجرا و ارزیابی سیاست برای افزایش احتمال تحقق اهداف برنامه هفتم تأکید می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی مدل توسعه جو توانمندساز در سیستم های سایبری، فیزیکی و اجتماعی: رویکرد فراترکیب نظریه ساز</title>
      <link>https://stpl.ristip.sharif.ir/article_24227.html</link>
      <description>سازمان‌ها در پرتو تحولات شتابان فناورانه و گسترش صنعت ۴.۰، به‌تدریج از سیستم‌های صرفاً اجتماعی به سیستم‌های پیچیده سایبری‌فیزیکی‌اجتماعی تبدیل شده‌اند. این تحول، ضرورت ایجاد جو توانمندساز را به‌منظور همسویی معماری‌های فناورانه با منافع عمومی، شفافیت، انصاف و ملاحظات اخلاقی برجسته ساخته است. با وجود اهمیت این موضوع، ادبیات پژوهشی فاقد مدلی جامع و نظام‌مند برای تبیین پیشایندها، فرایندها و پیامدهای جو توانمندساز در چنین سیستم‌هایی است. هدف پژوهش حاضر، طراحی مدل توسعه جو توانمندساز در سیستم‌های سایبری‌فیزیکی‌اجتماعی سازمانی است. رویکرد پژوهش کیفی و از نوع فراترکیب نظریه‌ساز بوده که بر اساس مدل هفت‌مرحله‌ای فینفگلد–کانت انجام شد. پس از جستجوی نظام‌مند و غربالگری مطالعات، ۲۹ پژوهش مرتبط منتشرشده در بازه زمانی ۲۰۱۴ تا ۲۰۲۵ تحلیل گردید. یافته‌ها نشان داد پیشایندهای جو توانمندساز در پنج حوزه اصلی ویژگی‌های منابع انسانی، مدیریتی، زیرساخت سایبری، زیرساخت فیزیکی و زیرساخت اجتماعی قابل دسته‌بندی است. این پیشایندها از طریق فرایندهای شناختی، اخلاقی و یادگیری همچون معناسازی توزیع‌شده و حلقه‌های بازتاب اخلاقی به پیامدهایی در ابعاد سازمانی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی منجر می‌شوند. مدل نهایی، با رویکرد سامانهِ سامانه‌ها، روابط علّی میان این مؤلفه‌ها را تبیین کرده و چارچوبی کاربردی برای مدیریت پیچیدگی‌های اجتماعی–فنی در عصر هوش مصنوعی ارائه می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>آسیب شناسی طراحی و نوآوری صنایع منطقه آزاد ارس</title>
      <link>https://stpl.ristip.sharif.ir/article_24228.html</link>
      <description>در دنیای رقابتی امروز، توانمندی در طراحی و نوآوری محرک اصلی پایداری صنایع در مناطق آزاد محسوب می‌شود؛ با این حال، بسیاری از صنایع نوپا در این مناطق با چالش‌های ریشه‌ای در استقرار نظام نوآوری روبرو هستند. این پژوهش با هدف آسیب‌شناسی فرآیندهای طراحی و نوآوری در تولیدکنندگان لوازم خانگی مستقر در منطقه آزاد اقتصادی ارس انجام شده است. رویکرد پژوهش کیفی و روش مورد استفاده نظریه زمینه‌ای  است. مشارکت‌کنندگان شامل مدیران و خبرگان صنعت لوازم خانگی در منطقه ارس بودند که با روش نمونه‌گیری هدفمند و براساس معیار اشباع، مجموعاً با 20 نفر مصاحبه نیمه‌ساختاریافته انجام شد. تحلیل داده‌ها در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی با استفاده از نرم‌افزار MAXQDA صورت گرفت. نتایج نشان داد که پدیده محوری پژوهش، «ایستایی و ضعف در بلوغ طراحی نوآورانه» است که نشان‌دهنده غلبه رویکردهای تقلیدی بر نوآوری‌های رادیکال است. عوامل علی شامل «فقدان بدنه تخصصی طراحی، پیوند ضعیف با زنجیره تأمین جهانی،  کمبود بودجه و ضعف سرمایه‌گذاری و اثرات تحریمی و محدودیت واردات » شناسایی شدند. عوامل زمینه‌ای بازدارنده در قالب «فرسودگی تجهیزات، ضعف همکاری و حمایتگری و پیچیدگی نهادی و ضعف بوروکراسی » تبیین گشتند. همچنین « تعدد نهادهای تصمیم‌گیر و بوروکراسی پیچیده)» به عنوان شرایط مداخله‌گر عمل می‌کنند. برای برون‌رفت از این وضعیت، راهبردهایی همچون « ارائه مشوق‌های مالی ، ایجاد کنسرسیوم‌های تخصصی طراحی، استقرار پلتفرم‌های انتقال فناوری » شناسایی شد. در نهایت، پیامدهای اجرای این راهبردها در قالب «تنوع‌بخشی به سبد محصول با ارزش افزوده بالا، و ارتقای جایگاه برندهای داخلی در بازارهای صادراتی» نمود خواهد یافت.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
