<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>سیاست نامه علم و فناوری</title>
    <link>https://stpl.ristip.sharif.ir/</link>
    <description>سیاست نامه علم و فناوری</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Mon, 22 Jun 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Mon, 22 Jun 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>طراحی مدل فناوری‌های نوین ارتباطی با توجه به نقش کارآفرینی دیجیتال استان کرمانشاه</title>
      <link>https://stpl.ristip.sharif.ir/article_23938.html</link>
      <description>فناوری‌های نوین ارتباطی با ایجاد بسترهای دیجیتال، فرصت‌های بی‌سابقه‌ای برای کارآفرینی دیجیتال فراهم کرده‌اند و می‌توانند به عنوان موتور محرکه توسعه اقتصادی و اجتماعی در استان کرمانشاه عمل کنند. این پژوهش با هدف طراحی مدل فناوری‌های نوین ارتباطی و نقش کارآفرینی دیجیتال در استان کرمانشاه، با رویکرد آمیخته و روش داده‌بنیاد انجام شده است. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با 11 نفر از مدیران کسب‌وکارهای آنلاین، اساتید رشته‌های مهندسی فناوری اطلاعات، مدیریت فناوری و اساتید گروه کارآفرینی استان کرمانشاه جمع‌آوری و با روش استراوس و کوربین تحلیل شدند. یافته‌ها نشان می‌دهد که عوامل علی شامل (شبکه‌های قدرتمند برای زندگی دیجیتال و ...)؛ عوامل مداخله گر شامل (پایه‌های قدرتمند دنیای دیجیتال و ...)، عوامل زمینه ای شامل(گشودن درهای سرمایه برای رشد و ...)؛ پدیده محوری شامل (فناوری‌های نوین ارتباطی با توجه به نقش کارآفرینی دیجیتال)؛ راهبردها شامل (فرآیندهای هوشمند با فناوری‌های پیشرفته و ...)؛ پیامدها شامل(بهبود کارایی با کاهش هزینه‌ها و ...) می باشد. نقش کلیدی در این مدل دارند. با بهره‌گیری از فناوری‌هایی مانند اینترنت اشیا، هوش مصنوعی و بلاکچین، استان کرمانشاه می‌تواند چالش‌های حوزه‌هایی مانند کشاورزی، صنعت و گردشگری را کاهش داده و فرصت‌های جدیدی برای کارآفرینان ایجاد کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>هوش مصنوعی و تعامل با برند: نقش تعدیل‌گر دانش دیجیتال در بازارهای نوظهور</title>
      <link>https://stpl.ristip.sharif.ir/article_24105.html</link>
      <description>هدف این پژوهش بررسی تأثیر هوش مصنوعی بر تعامل با برند (BE) در بازارهای نوظهور با تمرکز بر ایران است. مطالعه به تحلیل نقش متغیرهای انتظارات از عملکرد سیستم (SPE)، شناسایی رفتار انسانی (HBRA)، درک از هوش مصنوعی (IQA ) و راهبرد تطبیقی پرتفوی (AIS) پرداخته و دانش دیجیتال (DK) را به‌عنوان متغیر تعدیل‌گر ارزیابی می‌کند. داده‌ها از ۳۸۶ کاربر فعال پلتفرم‌های دیجیتال مالی (مانند آپ، دیجی‌پی) و برندمحور (مانند دیجی‌کالا، اسنپ) در شهرهای بزرگ ایران با پرسشنامه لیکرت ۵ درجه‌ای جمع‌آوری و با مدل‌سازی معادلات ساختاری مبتنی بر حداقل مربعات جزئی (PLS-SEM) در نرم‌افزار SmartPLS 3 تحلیل شد. نمونه‌گیری به‌صورت خوشه‌ای طبقه‌بندی‌شده بود و ابزار با بررسی روایی و پایایی اعتبارسنجی شد. نتایج پژوهش نشان داد که انتظارات از عملکرد سیستم (SPE) تأثیر مثبت و معناداری بر شناسایی رفتار انسانی (HBRA) و درک از هوش مصنوعی دارد. همچنین، شناسایی رفتار انسانی (HBRA) به‌طور مثبت بر درک از هوش مصنوعی (AI)، راهبرد تطبیقی پرتفوی (AIS) و تعامل با برند (BE) اثر می‌گذارد. درک از هوش مصنوعی تعامل با برند را تقویت می‌کند، اما تأثیر آن بر راهبرد تطبیقی پرتفوی (AIS) منفی و ناچیز است. دانش دیجیتال (DK) رابطه بین شناسایی رفتار انسانی (HBRA) و درک از هوش مصنوعی را به‌طور مثبت تعدیل می‌کند، اما تأثیری بر رابطه بین شناسایی رفتار انسانی (HBRA) و تعامل با برند (BE) ندارد. این مطالعه بر اهمیت شفافیت سیستم و سواد دیجیتال تأکید دارد و چارچوبی برای مدیران در بازارهای نوظهور ارائه می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>همگرایی پیشرفت‌های زیستی و دیجیتال در تکامل مفهوم فراانسانیت فناورانه</title>
      <link>https://stpl.ristip.sharif.ir/article_24025.html</link>
      <description>فراانسانیت فناورانه جنبشی است که برای ارتقای قابلیت‌های انسانی و رفع محدودیت‌های او از طریق فناوری، در تقاطع پیشرفت‌های زیستی و دیجیتال شکل گرفته است. این مفهوم در طول سالیان متمادی دستخوش تغییرات قرار گرفته و معانی متفاوتی را شامل شده‌است، این پژوهش با بهره‌گیری از روش مرور سیستماتیک چهار مرحله‌ای، تکامل تاریخی این مفهوم را در سه دوره روشنگری، انقلاب صنعتی و عصر دیجیتال بررسی می‌کند. تحلیل 31 مقاله علمی و تاریخی نشان می‌دهد که دوره روشنگری با تأکید بر کمال‌پذیری و عقلانیت، انقلاب صنعتی با مکانیزه‌سازی و ظهور فناوری‌های ارتقادهنده و عصر دیجیتال با همگرایی زیست‌فناوری (مانند مهندسی ژنتیک) و فناوری‌های دیجیتال (مانند هوش مصنوعی و رابط‌های مغز-رایانه) به تعریف و توسعه فراانسانیت فناورانه کمک کرده‌اند. از سال 2005 و با ورود بوستروم و پیشرفت فناوری‌های دیجیتال و تراز شدن تدریجی این پیشرفت ها با فناوری‌های زیستی، همگرایی این دو حوزه، دیدگاه‌های ترکیبی را تقویت کرده و انسان آینده را به‌عنوان موجودی زیست‌دیجیتال بازتعریف نموده است و راه غلبه بر محدودیت های بیولوژیکی و بهبود زندگی انسان آینده را در این همگرایی فناورانه میداند. این همگرایی که نشان‌دهنده بلوغ و درک عمیق‌تر از پیچیدگی‌های ارتقای انسانی است، امروزه به عنوان دیدگاه غالب و رایج در پژوهش‌ها به شمار میرود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی سیاست‌های دارویی در ایران؛ مطالعه موردی طرح ‌دارویاری</title>
      <link>https://stpl.ristip.sharif.ir/article_24158.html</link>
      <description>دارو یکی از اقلام استراتژیک در هر کشوری محسوب می‌شود. بخش زیادی از مواد اولیه و برخی داروها به کشور ما وارد می‌شود. در سال‌های اخیر، تحریم‌ها به‌عنوان عاملی مؤثر در محدودیت‌های جدی تبادلات مالی، نوسانات شدید نرخ ارز و افزایش قابل‌توجه نرخ تورم بوده است. در این راستا، تخصیص ارز دولتی به کالاهای اساسی، به‌خصوص دارو، با هدف کنترل قیمت‌ها پیاده‌سازی شد. طرح ‌دارویاری در این سیاست‌ها بازنگری کرد. این مطالعه به ارزیابی سیاست ‌دارویاری پرداخته و در نهایت چارچوبی برای اصلاح آن ارائه می‌دهد.روش‌شناسی: اجرای مصاحبه عمیق با خبرگان و ذی‌نفعان در حوزه دارو شامل صاحب‌نظران در حوزه سیاست‌گذاری در مجلس، بیمه، سازمان غذا و دارو، سندیکای صاحبان صنایع داروهای انسانی، سندیکای تولیدکنندگان مواد دارویی و دانشگاه‌ها، نظرات ایشان مورد بررسی قرار گرفت. نتایج به‌صورت کیفی و با روش تحلیل مضمون تحلیل شد.یافته‌ها: این پژوهش طرح ‌دارویاری را در چهار بعد ارزیابی فرایند، ارزیابی نتایج، ارزیابی هزینه فایده و ارزیابی تأثیرات مورد بررسی قرار می‌دهد. مضامین اصلی از جمله &amp;amp;laquo;شیوه تدوین و اجرا&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;مشارکت ذی‌نفعان در تدوین&amp;amp;raquo; اثراتی همچون &amp;amp;laquo;دسترسی مردم به دارو&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;تأثیر بر کمبود‌های دارویی&amp;amp;raquo; &amp;amp;laquo;رفع قاچاق معکوس&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;افزایش داروهای تحت پوشش بیمه&amp;amp;raquo; و... مورد بررسی و ارزیابی قرار گرفت.نتیجه‌گیری: گویه‌های شناخت مسئله و مطالعات کارشناسی طرح، رفع قاچاق معکوس ، افزایش داروهای تحت پوشش بیمه، کاهش کمبودهای دارویی، هدفمند سازی یارانه دارو، جلوگیری از هدر رفت منابع ارزی، جلوگیری از رانت ورفع زمینه فساد، و در بعد هزینه فایده دارای به صورت مثبت و در گویه‌های مشارکت ذی‌نفعان در تدوین طرح، موفقیت در اجرا، پشتیبانی سیاسی و مالی، ثابت ماندن پرداخت از جیب، تسریع در پرداخت بدهی بیمه به دارو به صورت منفی بوده است. همین‌طور در گویه‌های استفاده از بهترین راه حل، دسترسی مردم به دارو، اصلاح الگوی مصرف و کاهش تفاضای القایی و عدالت اجتماعی نیاز به بررسی‌های بیش‌تری است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر موافقت‌نامه‌های تجارت ترجیحی بر مشارکت کشورها در زنجیره‌های ارزش جهانی: نقش عمق و محتوا</title>
      <link>https://stpl.ristip.sharif.ir/article_24072.html</link>
      <description>در دهه‌های اخیر، توسعه‌ی زنجیره‌های ارزش جهانی و گسترش موافقت‌نامه‌های تجارت ترجیحی اثر قابل توجهی بر اقتصاد جهانی داشته‌اند. این موافقت‌نامه‌ها علاوه بر کاهش موانع تجاری و تسهیل مشارکت کشورها در زنجیره ارزش جهانی، سازوکاری برای بهبود حکمرانی اقتصادی و سیاست‌های داخلی فراهم می‌کنند. با این حال، پرسش اصلی آن است که عمق و محتوای این موافقت‌نامه‌ها چگونه بر میزان ادغام کشورها در زنجیره‌های ارزش جهانی اثرگذار است. این پژوهش بر پایه‌ی رویکرد کیفی ـ اکتشافی و با بهره‌گیری از مرور نظام‌مند ادبیات علمی در پایگاه داده اسکوپوس طراحی شده است. در این چارچوب، مطالعات کلیدی شناسایی و با روش گلوله‌برفی مقالات تکمیلی مرتبط افزوده شدند، و در نهایت طی دو مرحله پالایش، از ۳۲ اثر اولیه به ۱۰ اثر اصلی رسیدند. غربالگری مقالات بر اساس زبان (انگلیسی)، حوزه موضوعی و ارتباط با پرسش پژوهش انجام شد و مضامین اصلی استخراج و در سه دسته مفهومی &amp;amp;laquo;ابعاد محتوایی موافقت‌نامه‌ها&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;شاخص‌های عمق و تنوع&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;پیامدها برای زنجیره ارزش جهانی&amp;amp;raquo; سازمان‌دهی شدند. یافته‌ها نشان می‌دهد که هرچه موافقت‌نامه‌ها عمیق‌تر باشند، اثر آن‌ها بر افزایش تجارت در زنجیره‌های ارزش جهانی چشمگیرتر است. این اثر به‌ویژه در کشورهای در حال توسعه که امکان تخصص‌گرایی در بخش‌های خاص زنجیره را دارند، پررنگ‌تر است. بر اساس نتایج، موافقت‌نامه‌های عمیق می‌توانند نه تنها به ادغام سریع‌تر در شبکه‌های تولید جهانی کمک کنند، بلکه جایگاه کشورها را نیز در زنجیره ارزش بهبود بخشند. با این حال، این موافقت‌نامه‌ها ممکن است محدودیت‌هایی را برای سیاست‌های داخلی کشورها ایجاد کنند. این یافته‌ها برای کشورهای در حال توسعه از جمله ایران پیام روشنی دارند: صرفاً افزایش تعداد موافقت‌نامه‌ها کافی نیست، بلکه محتوای آن‌ها و میزان تعهدات صریح و دقیق نقش تعیین‌کننده‌ای در موفقیت راهبردی ادغام در زنجیره ارزش جهانی دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحول دیجیتال، خوب یا بد: یک دستور کار پژوهشی انتقادی و چندسطحی</title>
      <link>https://stpl.ristip.sharif.ir/article_23985.html</link>
      <description>چه خوب یا بد، فناوری‌های دیجیتال در حال تغییر همه چیز هستند، از رفتارها و انتظارات مشتریان گرفته تا سیستم‌های سازمانی و تولید، مدل‌های کسب‌وکار، بازارها و در نهایت جامعه. برای درک این تحولات کلی، مقاله پیش رو ادبیات موجود را که عمدتاً بر سطح سازمانی تمرکز داشته است، گسترش داده و یک برنامه پژوهشی چندسطحی را برای تحول دیجیتال توسعه می‌دهد. در این راستا، ما یک تعریف گسترش‌یافته از تحول دیجیتال را به عنوان "تغییر اجتماعی- اقتصادی در سطح افراد، سازمان‌ها، زیست بوم ها و جوامع که تحت تأثیر پذیرش و استفاده از فناوری‌های دیجیتال شکل می‌گیرد" پیشنهاد می‌کنیم. ما چهار لنز را برای تفسیر پدیده تحول دیجیتال ارائه می‌دهیم: افراد (استفاده و پذیرش فناوری‌های دیجیتال)، سازمان‌ها (استراتژی‌سازی و هماهنگی تحول داخلی و خارجی)، زیست بوم ها (استفاده از فناوری‌های دیجیتال در حکمرانی و خلق مشترک ارزش) و چارچوب‌های وابسته به جغرافیای سیاسی (تنظیم محیط‌هایی که افراد و سازمان‌ها در آن قرار دارند). بر اساس لنزهای ذکر شده، ما یک دستور کار پژوهشی چندسطحی در تلاقی بین جنبه‌های مثبت و منفی تحول دیجیتال ایجاد کرده و در ادامه چارچوب PIAI را معرفی می‌کنیم. این چارچوب فرآیند ادراک، تفسیر و اقدام را که در نهایت به تأثیر ممکن منجر می‌شود، در بر می‌گیرد. چارچوب PIAI یک برنامه پژوهشی انتقادی را شناسایی می‌کند که شامل فهرستی غیرجامع از موضوعاتی است که می‌تواند به محققان کمک کند تا درک عمیق‌تری از پدیده تحول دیجتال پیدا کنند و همچنین مدیران و سیاست‌گذارانی را که به دنبال شکل‌دهی و هدایت تحول دیجیتال هستند را در اتخاذ تصمیمات راهبردی راهنمایی کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>حلقه‌های یادگیری موازی در نوآوری مشارکتی: بینش‌هایی از دولت دیجیتال</title>
      <link>https://stpl.ristip.sharif.ir/article_24179.html</link>
      <description>اجرای نوآوری‌های دیجیتال در بخش عمومی - از جمله سیستم‌های پرونده سلامت الکترونیکی(EHR) - مستلزم مشارکت تصمیم‌گیرندگان در فرآیندهای یادگیری است. این مقاله به بررسی چگونگی شکل‌گیری فرآیندهای یادگیری جمعی در چارچوب نوآوری مشارکتی می‌پردازد و بر توسعه سیستم ملی پرونده سلامت الکترونیکی سوئیس تمرکز دارد. با استناد به ادبیات یادگیری سیاستی و حکمرانی مشارکتی، یادگیری را به‌صورت دو فرآیند درهم‌تنیده مفهوم‌پردازی می‌کنیم: یادگیری سیاست‌محور (که بر اثربخشی فنی متمرکز است) و یادگیری قدرت‌محور (که به امکان‌پذیری سیاسی می‌پردازد). یافته‌های حاصل از تحلیل ۳۹ مصاحبه نیمه‌ساختاریافته و بررسی گسترده اسناد نشان می‌دهد که اجرای طرح پرونده سلامت الکترونیکی در سوئیس بر اساس یک الگوی یادگیری متوالی پیش رفته است؛ به‌گونه‌ای که راه‌حل‌های فنی پیش از تأمین حمایت سیاسی کافی طراحی و توسعه یافته‌اند. این رویکرد، منجر به اجرایی شدن طرحی با حمایت سیاسی قوی، اما دارای ضعف‌های فنی گردیده است. این پژوهش مفهوم حلقه‌های یادگیری موازی را معرفی می‌کند تا نشان دهد چگونه تعامل همزمان و هماهنگ با ابعاد فنی و سیاسی می‌تواند به بهبود نتایج نوآوری‌های پیچیده در حوزه دولت دیجیتال منجر شود. یافته‌های این مطالعه، درک نظری ما از یادگیری مشارکتی در دولت دیجیتال را گسترش داده و بر ضرورت طراحی نهادی ساختارهایی تأکید می‌ورزد که از بررسی همزمان و تعاملی ابعاد فنی و سیاسی در فرآیندهای نوآوری پشتیبانی کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>حلقه‌ی مفقوده در عصر گذار انرژی؛ چارچوب مفهومی نوآوری زیست‌محیطی در بخش بالادستی صنعت نفت و گاز</title>
      <link>https://stpl.ristip.sharif.ir/article_24212.html</link>
      <description>پاسخ به مخاطرات زیست‌محیطی در صنعت انرژی، عمدتاً متمرکز بر گذار به سمت منابع تجدیدپذیر و کم کربن بوده و مطالعات محدودی بر تغییر و نوآوری درونی در بخش نفت و گاز تاکید دارند. همزمان، روند سرمایه‌گذاری و تقاضای نفت و گاز نشان می‌دهد که جاگزینیِ حداکثری، حداقل در میان مدت محقق نخواهد شد. شاخص‌های جهانی نظیر شاخص‌‌‌ عملکردی تغییرات اقلیمی نیز بیانگر شرایط نامناسب کشورهای تولیدکننده است. این مطالعه با انجام یک مرور نظام‌مند و تحلیل محتوای مقالات منتخب، به شناسایی اجزای چارچوب سیاستی یکپارچه، به عنوان بستری برای تدوین سیاست‌های هماهنگ و طراحی برنامه‌های اقدام امکان‌پذیر با هدف تحول زیست محیطی می‌پردازد. یافته‌ها حاکی از توسعۀ ادبیات به سمت «حکمرانی چندسطحی و پویا» است و شش محور کلیدی به هم‌پیوسته را متمایز می‌کند: قانون‌گذاری و تنظیم‌گری هوشمندانه، توسعۀ بوم‌سازگان نوآوری فراگیر، تحریک نوآوری و توسعۀ بازار، حکمرانی فراگیر و مشارکتی، انعطاف‌پذیری و تاب‌آوری سیاستی، و همکاری بین‌المللی در انتقال فناوری. چارچوب پیشنهادی همچنین نشان می‌دهد که تحول مؤثر، نیازمند تلفیق این ابعاد در یک نظام مدیریتی یکپارچه است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>آسیب‌شناسی چرخه سیاست‌گذاری و سنجه های کمّی اقتصاد دانش‌بنیان با تمرکز بر قانون برنامه هفتم پیشرفت</title>
      <link>https://stpl.ristip.sharif.ir/article_24226.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف آسیب‌شناسی فرایند سیاست‌گذاری، اجرا و پایش اهداف کمّی در قانون برنامه هفتم پیشرفت، با تمرکز بر شاخص‌های حوزه فناوری و اقتصاد دانش‌بنیان انجام شده است. روش پژوهش کیفی و ترکیبی از مطالعات کتابخانه‌ای، تحلیل اسناد بالادستی و مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با خبرگان می باشد. یافته‌ها نشان‌دهنده شکاف قابل توجه بین اهداف کمّی تعیین‌شده در ماده (93) برنامه و ظرفیت‌های واقعی بوم‌سازگان نوآوری کشور است. در این پژوهش، چالش‌های اصلی در سه محور کلیدی شناسایی و دسته‌بندی شدند:1- طراحی سیاست (عدم تجانس در تدوین شاخص‌ها، نبود انتظارات واقع‌بینانه از زیست‌بوم نوآوری، فقدان پشتوانه نظری در هدف‌گذاری)، 2- اجرا (فقدان یا ضعف در ارائه نقشه راه تحقق، وجود ضعف‌های ساختاری) و 3- پایش و ارزیابی (فقدان سازوکار پایش و ارزیابی، فقدان سازوکار گردآوری و حکمرانی داده). تحلیل شاخص‌های کمّی در ماده (۹۳) برنامه نیز ناسازگاری‌های درونی، کمّی‌گرایی مفرط و عدم تناسب با داده‌های پایه را آشکار نموده است. پژوهش حاضر با ارائه راهبردهایی در هر سه محور یاد شده، بر ضرورت بازنگری واقع‌بینانه در سنجه‌ها و تقویت پیوند بین طراحی، اجرا و ارزیابی سیاست برای افزایش احتمال تحقق اهداف برنامه هفتم تأکید می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی مدل توسعه جو توانمندساز در سیستم های سایبری، فیزیکی و اجتماعی: رویکرد فراترکیب نظریه ساز</title>
      <link>https://stpl.ristip.sharif.ir/article_24227.html</link>
      <description>سازمان‌ها در پرتو تحولات شتابان فناورانه و گسترش صنعت ۴.۰، به‌تدریج از سیستم‌های صرفاً اجتماعی به سیستم‌های پیچیده سایبری‌فیزیکی‌اجتماعی تبدیل شده‌اند. این تحول، ضرورت ایجاد جو توانمندساز را به‌منظور همسویی معماری‌های فناورانه با منافع عمومی، شفافیت، انصاف و ملاحظات اخلاقی برجسته ساخته است. با وجود اهمیت این موضوع، ادبیات پژوهشی فاقد مدلی جامع و نظام‌مند برای تبیین پیشایندها، فرایندها و پیامدهای جو توانمندساز در چنین سیستم‌هایی است. هدف پژوهش حاضر، طراحی مدل توسعه جو توانمندساز در سیستم‌های سایبری‌فیزیکی‌اجتماعی سازمانی است. رویکرد پژوهش کیفی و از نوع فراترکیب نظریه‌ساز بوده که بر اساس مدل هفت‌مرحله‌ای فینفگلد–کانت انجام شد. پس از جستجوی نظام‌مند و غربالگری مطالعات، ۲۹ پژوهش مرتبط منتشرشده در بازه زمانی ۲۰۱۴ تا ۲۰۲۵ تحلیل گردید. یافته‌ها نشان داد پیشایندهای جو توانمندساز در پنج حوزه اصلی ویژگی‌های منابع انسانی، مدیریتی، زیرساخت سایبری، زیرساخت فیزیکی و زیرساخت اجتماعی قابل دسته‌بندی است. این پیشایندها از طریق فرایندهای شناختی، اخلاقی و یادگیری همچون معناسازی توزیع‌شده و حلقه‌های بازتاب اخلاقی به پیامدهایی در ابعاد سازمانی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی منجر می‌شوند. مدل نهایی، با رویکرد سامانهِ سامانه‌ها، روابط علّی میان این مؤلفه‌ها را تبیین کرده و چارچوبی کاربردی برای مدیریت پیچیدگی‌های اجتماعی–فنی در عصر هوش مصنوعی ارائه می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>آسیب شناسی طراحی و نوآوری صنایع منطقه آزاد ارس</title>
      <link>https://stpl.ristip.sharif.ir/article_24228.html</link>
      <description>در دنیای رقابتی امروز، توانمندی در طراحی و نوآوری محرک اصلی پایداری صنایع در مناطق آزاد محسوب می‌شود؛ با این حال، بسیاری از صنایع نوپا در این مناطق با چالش‌های ریشه‌ای در استقرار نظام نوآوری روبرو هستند. این پژوهش با هدف آسیب‌شناسی فرآیندهای طراحی و نوآوری در تولیدکنندگان لوازم خانگی مستقر در منطقه آزاد اقتصادی ارس انجام شده است. رویکرد پژوهش کیفی و روش مورد استفاده نظریه زمینه‌ای  است. مشارکت‌کنندگان شامل مدیران و خبرگان صنعت لوازم خانگی در منطقه ارس بودند که با روش نمونه‌گیری هدفمند و براساس معیار اشباع، مجموعاً با 20 نفر مصاحبه نیمه‌ساختاریافته انجام شد. تحلیل داده‌ها در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی با استفاده از نرم‌افزار MAXQDA صورت گرفت. نتایج نشان داد که پدیده محوری پژوهش، «ایستایی و ضعف در بلوغ طراحی نوآورانه» است که نشان‌دهنده غلبه رویکردهای تقلیدی بر نوآوری‌های رادیکال است. عوامل علی شامل «فقدان بدنه تخصصی طراحی، پیوند ضعیف با زنجیره تأمین جهانی،  کمبود بودجه و ضعف سرمایه‌گذاری و اثرات تحریمی و محدودیت واردات » شناسایی شدند. عوامل زمینه‌ای بازدارنده در قالب «فرسودگی تجهیزات، ضعف همکاری و حمایتگری و پیچیدگی نهادی و ضعف بوروکراسی » تبیین گشتند. همچنین « تعدد نهادهای تصمیم‌گیر و بوروکراسی پیچیده)» به عنوان شرایط مداخله‌گر عمل می‌کنند. برای برون‌رفت از این وضعیت، راهبردهایی همچون « ارائه مشوق‌های مالی ، ایجاد کنسرسیوم‌های تخصصی طراحی، استقرار پلتفرم‌های انتقال فناوری » شناسایی شد. در نهایت، پیامدهای اجرای این راهبردها در قالب «تنوع‌بخشی به سبد محصول با ارزش افزوده بالا، و ارتقای جایگاه برندهای داخلی در بازارهای صادراتی» نمود خواهد یافت.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل پویایی نظام نوآوری فرش ماشینی ایران با استفاده از روش پویایی‌شناسی سیستم‌ها</title>
      <link>https://stpl.ristip.sharif.ir/article_24257.html</link>
      <description>نوآوری امروزه جایگاه ویژه‌ای در خط‌مشی‌گذاری اقتصادی دارد. نوآوری‌ها در نظام‌های نوآوری رخ می‌دهند. از جمله نظام‌های نوآوری بخشی ایران، هنر-صنعت فرش ماشینی است. این صنعت علی‌رغم آن که جایگاه ویژه‌ای در نقشه جامع علمی کشور دارد در صادرات بین‌المللی انتظارات را برآورده نکرده است. در این پژوهش به منظور شناخت ساختار و بهبود وضعیت صادرات بین‌الملی فرش ماشینی و با توجه به پیچیدگی فراز و فرود نظام‌های نوآوری از روش پویایی‌شناسی سیستم استفاده شده است. پس از شکل‌گیری مدل، 15 آزمایش اجرا و با توجه به نتایج مشخص شد که هیچ‌یک از سیاست‌های تک‌بعدی (مانند صرفاً جذاب‌سازی کارآفرینی یا نگهداشت مشتری) قادر به ایجاد جهش مورد انتظار در رقابت‌پذیری جهانی نیستند، بلکه ترکیب اثرات مثبت موتورهای مختلف، کلید موفقیت در توسعه نوآوری است. به عنوان مثال، در سناریوی بدبینانه راهبرد ترکیبی (سناریوی 15) سهم صادرات بین‌المللی معادل 46.8 درصد می‌باشد که بسیار بالاتر از هر یک از سناریوهای تک‌بعدی (که سهم‌های آن‌ها بین ۳.۹۲ تا ۳۰.۶۶ درصد متغیر می‌باشد) است.در شرایط تک‌بعدی سیاست‌گذاری، میانگین حالت‌های سه‌گانه سیاست‌ها به این شرح است؛ جذاب‌سازی کارآفرینی 29.19 درصد، نگهداشت مشتری 6.16، بهبود فعالیت‌های ائتلافی 5.51 و اشاعه دانش 3.92 درصد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل تاثیر تحریم‌های اقتصادی و تجاری بر تجارت کالاهای پتروشیمی ایران و شرکای تجاری عمده در صنعت پتروشیمی</title>
      <link>https://stpl.ristip.sharif.ir/article_24268.html</link>
      <description>تحریم‌های اقتصادی و تجاری، به عنوان یکی از مهم‌ترین ابزارهای سیاست خارجی قدرت‌های بزرگ، تأثیرات گسترده‌ای بر ساختار تجارت بین‌الملل کشورهای هدف بر جای می‌گذارد و صنعت پتروشیمی ایران، به عنوان دومین منبع درآمد ارزی کشور، از جمله بخش‌هایی است که به شدت در معرض این تحریم‌ها قرار دارد. پژوهش حاضر، با هدف تحلیل تأثیر تحریم‌های اقتصادی و تجاری بر تجارت کالاهای پتروشیمی ایران با 21 شریک اصلی تجاری از مناطق مختلف جغرافیایی شامل کشورهای آسیایی، اروپایی، آفریقایی و آمریکای لاتین طی دوره زمانی 2000 تا 2022 انجام پذیرفته و با استفاده از مدل جاذبه تعمیم‌یافته تین‌برگن (1962) و اندرسون و وین‌کوپ (2003) و روش داده‌های تابلویی با اثرات ثابت، دو مدل مجزا برای صادرات و واردات پتروشیمی برآورد گردیده است. نوآوری روش‌شناختی این پژوهش، در استفاده همزمان از دو متغیر متمایز برای سنجش پدیده تحریم شامل متغیر مجازی شدت تحریم برای تفکیک دوره‌های تحریم شدید از ضعیف و متغیر پیوسته هزینه تحریم به نسبت GDP ایران می‌باشد. نتایج آزمون‌های تشخیصی شامل آزمون F لیمر و آزمون هاسمن، استفاده از روش اثرات ثابت را تأیید نموده و ضریب تعیین بالای مدل صادرات (0.924) و مدل واردات (0.956) حاکی از برازش بسیار مطلوب است. یافته‌های برآوردی، نشان می‌دهد که متغیرهای سنتی مدل جاذبه، شامل تولید ناخالص داخلی با ضرایب 4.801 و 8.644، فاصله جغرافیایی با ضرایب 1.009- و 0.727- و مرز مشترک با ضرایب 0.705 و 1.037، به ترتیب در مدل‌های صادرات و واردات، همگی معنادار بوده و علائم مورد انتظار نظری را نشان می‌دهند. مهم‌ترین یافته پژوهش، تأثیر منفی و معنادار هر دو متغیر تحریم بر تجارت پتروشیمی است؛ به طوری که ضریب هزینه تحریم برای واردات (1.008-) تقریباً سه برابر ضریب آن برای صادرات (0.312-) می‌باشد که حاکی از آسیب‌پذیری شدیدتر زنجیره تأمین واردات در برابر تحریم‌هاست.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مطالعه انتقادی نظام های امتیازدهی الگوریتمی در حکمرانی داده محور: یک رویکرد فراتکنیکال</title>
      <link>https://stpl.ristip.sharif.ir/article_24269.html</link>
      <description>بخش قابل توجهی از تصمیمات در دولت‌ها و پلتفرم‌ها که پیش‌تر بر داوری انسانی استوار بودند، امروز به نظام‌های امتیازدهی الگوریتمی سپرده شده‌اند. این پژوهش به مطالعه انتقادی نظام‌های امتیازدهی الگوریتمی به مثابه پارادایم نوظهور حکمرانی داده‌محور در دو قلمرو دولت و بازار‌های دیجیتال می‌پردازد. پژوهش حاضر با اتکا به چارچوب نظری فرارشته‌ای (مشتمل بر سه رکن تمامیت زمینه‌ای، مشروعیت رویه‌ای و انسان‌شناسی حقوقی) رویکرد مبتنی بر حقوق اشخاص در اتحادیه اروپا را در تقابل با فایده‌گرایی نظم‌محور چین واکاوی کرده و آسیب‌های ساختاری پلتفرم‌های تجاری، از جمله سوگیری سیستماتیک داده‌ها و ذات سوگیرانه بازخوردهای انسانی را آسیب‌شناسی می‌کند. یافته‌های مقاله موید آن است که منطق امتیاز، مرزهای سنتی میان حاکمیت عمومی و اقتدار خصوصی را تضعیف کرده و با تکیه بر اقتدار عددی، مسئولیت‌پذیری نهادی را به چالش می‌کشد. در نهایت، برای گذار به سوی یک مدل تنظیم‌گر کارآمد، چارچوبی پلکانی و سیستمی مشتمل بر پنج شرط هنجاری مشروعیت ساز یعنی شفافیت معنادار، اعتراض‌پذیری مؤثر، همتایی کارکردی، نظارت معنادار انسانی و تمامیت زمینه‌ای ارائه می‌دهد تا چارچوبی هوشمند برای صیانت از حقوق اشخاص و حاکمیت قانون در عصر الگوریتم‌ها بنیان نهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>چارچوب مفهومی تحلیلی برای تدوین ره‌نگاشت انتقال فناوری فولاد سبز مبتنی بر هیدروژن</title>
      <link>https://stpl.ristip.sharif.ir/article_24275.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف ارائه یک چارچوب مفهومی جهت تدوین ره‌نگاشت انتقال فناوری فولاد سبز مبتنی بر هیدروژن در ایران انجام شده است. در گام نخست، با اتکا به مرور هدفمند و ساختاریافته مبانی نظری، بررسی اسناد سیاستی و تحلیل گزارش‌های معتبر بین‌المللی، فناوری‌های کلیدی، الزامات زیرساختی، چالش‌های انتقال فناوری و تجارب کشورهای پیشرو شناسایی شدند. سپس یافته‌های حاصل از منابع منتخب، از طریق سنتز مفهومی و دسته‌بندی تحلیلی، در قالب ابعاد، مؤلفه‌ها و لایه‌های اصلی چارچوب پیشنهادی سازمان‌دهی شد. در گام بعد، چارچوب مفهومی استخراج‌شده با استفاده از پرسشنامه ساختاریافته و نظر هجده نفر از خبرگان حوزه فولاد، هیدروژن و سیاست‌گذاری صنعتی، صرفاً از حیث جامعیت، انسجام، تناسب و قابلیت استفاده تحلیلی، به‌صورت مقدماتی ارزیابی شد. نتایج نشان می‌دهد که چارچوب پیشنهادی از ظرفیت مناسبی برای استفاده به‌عنوان مبنایی تحلیلی در مطالعات تکمیلی برخوردار است و می‌تواند به‌منزله مبنایی برای فرایندهای بعدی اولویت‌بندی، اجماع‌سازی مرحله‌ای و تدوین ره‌نگاشت اجرایی مورد استفاده قرار گیرد. با این حال، این پژوهش درصدد ارائه یک ره‌نگاشت اجرایی نهایی نبوده و مؤلفه‌هایی مانند اهداف کمی، زمان‌بندی تفصیلی، برآورد هزینه و منابع، تحلیل ریسک، سناریوهای جایگزین و تعیین مسئولیت‌های نهادی را باید در مراحل بعدی و با استفاده از داده‌ها و روش‌های تکمیلی توسعه داد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>از تفرق نهادی تا هم‌راستایی سیاستی: چالش‌ها و الزامات توسعه فناوری‌های راهبردی و نوظهور در حوزه‌های پیشران و اقتدارآفرین (مطالعه موردی اولویت‌های فناورانه برنامه هفتم پیشرفت)</title>
      <link>https://stpl.ristip.sharif.ir/article_24285.html</link>
      <description>تحقق اهداف علم، فناوری و نوآوری در برنامه‌های توسعه ملی، مستلزم تمرکز بر حوزه‌های کلیدی و اقتدارآفرینی است که بتوانند مزیت رقابتی کشور را در مقیاس منطقه‌ای و جهانی ارتقا دهند. در برنامه هفتم پیشرفت جمهوری اسلامی ایران، حوزه‌های پیشران و اقتدارآفرین با هدف جهت‌دهی به منابع، ظرفیت‌ها و سیاست‌های ملی در حوزه‌های منتخب علم و فناوری مطرح شده است. با این حال، تحلیل محتوای اسناد بالادستی و یافته‌های حاصل از دو جلسه گروه کانونی در زمستان 1403 حاکی از این است که مجموعه‌ای از چالش‌های نهادی و سیاستی، مالی، اجرایی و فرهنگی در مسیر تحقق این اهداف وجود دارد. در بعد سیاستی، فقدان معیارهای شفاف برای انتخاب حوزه‌های پیشران، تعدد و پراکندگی اولویت‌ها و نبود پیوند میان مأموریت‌ها و نیازهای واقعی کشور، موجب تضعیف اثربخشی تصمیمات شده است. در سطح نهادی، تداخل وظایف و موازی‌کاری میان نهادهای تصمیم‌گیر، ضعف هماهنگی بین دستگاه‌ها، و نبود سازوکار پاسخگویی، مانع انسجام سیاستی شده است. از نظر مالی، وابستگی شدید به منابع دولتی و نبود نظام تأمین مالی پایدار برای تحقیق و توسعه، روند پیشرفت حوزه‌های راهبردی را کند کرده است. افزون بر این، فاصله میان دانشگاه و صنعت و ضعف در پیوند تقاضا و عرضه فناوری، به ناکارآمدی ساختار اجرایی و تجاری‌سازی نوآوری انجامیده است. بر اساس یافته‌های ما، تحقق اهداف برنامه هفتم نیازمند تمرکز بر تعداد محدودی از حوزه‌های دارای ظرفیت ملی، استقرار نهاد هماهنگ‌کننده فراسازمانی، طراحی نظام پایش و ارزیابی منسجم، و توسعه منابع مالی متنوع و پایدار است. همچنین، ارتقای فرهنگ اعتماد و همکاری میان نهادهای علمی، صنعتی و اجرایی از الزامات بنیادین تحقق حوزه‌های پیشران تلقی می‌شود. یافته‌های این پژوهش می‌تواند مبنای بازطراحی نظام حکمرانی علم و فناوری و اصلاح فرآیند اولویت‌گذاری در برنامه‌های آینده توسعه قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>آینده‌نگاری فناوری‌های جذب، استفاده و ذخیره‌سازی کربن در صنعت فولاد ایران</title>
      <link>https://stpl.ristip.sharif.ir/article_24292.html</link>
      <description>فناوری‌های جذب، استفاده و ذخیره‌سازی کربن در سال‌های اخیر به یکی از گزینه‌های مهم کربن‌زدایی صنایع انرژی‌بر، به‌ویژه صنعت فولاد، تبدیل شده‌اند. بااین‌حال، توسعه این فناوری‌ها با عدم‌قطعیت‌های فناورانه، اقتصادی، زیرساختی و سیاسی متعددی همراه است. پژوهش حاضر با هدف شناسایی آینده‌های باورپذیر توسعۀ‌ این فناوری‌ها در صنعت فولاد ایران انجام شد. در مرحله نخست، با استفاده از روش پویش محیطی و مرور ساختار یافتۀ منابع علمی، ۳۸ عامل اثرگذار بر آینده این فناوری‌ها شناسایی و در ابعاد اجتماعی، فناورانه، اقتصادی، زیست‌محیطی، سیاسی–حقوقی و ارزشی دسته‌بندی شدند. سپس، این عوامل براساس دو شاخص مستقل اهمیت و عدم‌قطعیت توسط ۲۶ مشارکت‌کننده دانشگاهی و صنعتی ارزیابی و هفت عامل کلیدی با میانگین هم‌زمان برابر یا بیشتر از ۴ در هر دو شاخص شناسایی شد. این عوامل از طریق تجمیع تحلیلی–مفهومی در چهار پیشران شامل «پایداری و رقابت‌پذیری اقتصاد انرژی در صنعت فولاد»، «ظرفیت مالی و حمایتی گذار به فناوری‌های کم‌کربن»، «حکمرانی کربن و منطق اقتصادی کاهش انتشار» و «درجه اتصال یا انزوای صنعت فولاد ایران از نظام جهانی» سازمان‌دهی شدند. برای بررسی روابط میان حالات پیشران‌ها و شناسایی پیکربندی‌های درون‌سازگار آینده، از تحلیل سازگاری متقاطع و نرم‌افزار سناریوویزارد استفاده شد. تحلیل سازگاری متقاطع دو سناریوی مرزی را مشخص کرد، در ادامه و برای تفسیر راهبردی فضای سناریویی، چهار سناریو با استفاده از دو محور تمایزبخش «سطح حمایت نهادی، مالی و سیاستی داخلی» و «شدت فشار نظام کربنی و بازار جهانی فولاد» سازمان‌دهی شدند. این سناریوها شامل «گذار سبز کنترل‌شده»، «فشار بیرونی–ناتوانی درونی»، «فرصت‌سازی داخلی بدون اجبار خارجی» و «تداوم وضعیت موجود» هستند. نتایج نشان می‌دهد که توسعه این دسته از فناوری‌ها در صنعت فولاد ایران صرفاً تابع دسترسی به فناوری نیست، بلکه به تعامل میان زیرساخت انرژی، ظرفیت مالی و نهادی، حکمرانی کربن و میزان دسترسی صنعت به فناوری، سرمایه و بازارهای جهانی وابسته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین عوامل موثر در شکل‌گیری اعتماد اجتماعی به راهبران اجتماعی ، مطالعۀ موردی: شبکه توسعه اجتماعی رسالت</title>
      <link>https://stpl.ristip.sharif.ir/article_24298.html</link>
      <description>استمرار توسعه محلی  در گرو اعتماد اجتماعی و حضور راهبرانی است که از بطن جامعه و در متن جغرافیای خاص هر منطقه برخاسته‌اند. بسیاری از مداخلات و برنامه‌های توسعه محلی به دلیل فقدان اعتماد اجتماعی و مشارکت پایین جامعه محلی، تداوم و پایداری لازم را نمی‌یابند و توسعه پس از مدتی متوقف می‌شود. از این رو، رویکرد پایین‌به‌بالا مورد توجه قرار می‌گیرد که در آن نقش راهبران اجتماعی و اعتماد متقابل جامعه و آنان، برجسته می‌شود. با این حال سازوکار شکل‌گیری اعتماد به این راهبران در فرایند توسعه محلی کمتر واکاوی شده است. این پژوهش با هدف تبیین عوامل مؤثر بر شکل‌گیری اعتماد اجتماعی به راهبران اجتماعی انجام شده است. پژوهش حاضر یک مطالعه کیفی با رویکرد مطالعه موردی ابزاری است که در آن شبکه توسعه اجتماعی رسالت به‌عنوان مورد مطالعه انتخاب و داده‌ها از چند بستر محلی درون آن گردآوری شد. داده‌های پژوهش از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با ۱۰ مشارکت‌کننده محلی از هشت روستای تحت پوشش این شبکه گردآوری و با روش تحلیل مضمون شش‌مرحله‌ای براون و کلارک (2006) تحلیل شد.
یافته‌ها سه مضمون سازمان‌دهنده اعتماد به راهبران را نشان داد: «خیرخواهی و دغدغه‌مندی اصیل»، «صداقت و یکپارچگی رفتاری» و «توانمندی راهبری و نفوذ اجتماعی». همچنین یافته‌ها نشان داد «توانمندی راهبری و نفوذ اجتماعی» در بستر توسعه محلی مورد مطالعه، شامل توانایی راهبر در بسیج و بارورسازی ظرفیت‌های محلی، یادگیری از تجربه‌های ناموفق برای دستیابی به موفقیت، و آینده‌نگری و ترسیم افق مشترک است. علاوه بر این، بر اساس یافته‌ها، اعتماد به راهبر می‌تواند زمینه آغاز همکاری میان افرادی را فراهم کند که پیش‌تر نسبت به یکدیگر بی‌اعتماد بوده‌اند. تجربه موفق همکاری نیز می‌تواند نگرانی اولیه را کاهش دهد و به تقویت اعتماد و ادامه همکاری مستقیم میان اعضا کمک کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پارادوکس معلم فکور در کارورزی تربیت معلم: تبیین چندسطحی گسست میان برنامه و تجربه حرفه‌ای</title>
      <link>https://stpl.ristip.sharif.ir/article_24299.html</link>
      <description>برنامه کارورزی در دانشگاه فرهنگیان، بر اساس اسناد و مبانی نظری تربیت معلم، مهم‌ترین بستر تحقق «معلم فکور» و پیوند میان دانش دانشگاهی و عمل حرفه‌ای تلقی می‌شود. با این حال، تجربه اجرای آن همچنان با گزارش‌های گسترده‌ای از  کاهش اثربخشی یادگیری حرفه‌ای همراه است. پژوهش حاضر با هدف تبیین این پارادوکس، به بررسی این پرسش پرداخته که کارورزی مبتنی بر رویکرد معلم فکور در دانشگاه فرهنگیان چگونه و از طریق برهم‌کنش چه عواملی، به تجربه‌ای کم‌اثر در یادگیری حرفه‌ای تبدیل می‌شود. پژوهش با روش تحقیق کیفی پایه انجام شد. داده‌ها از طریق مکاتبه رسمی سازمان مرکزی با تمامی 31 دانشگاه فرهنگیان در سراسر کشور و دریافت پاسخ ۲۴ و ۲۶ دانشگاه در دو مقطع زمانی ۱۴۰۲ و ۱۴۰۴ گردآوری و به کمک روش تحلیل مضمون تماتیک مورد تحلیل قرار گرفت. همچنین معیارهای چهارگانه اعتبار در تحقیقات کیفی برای یافته‌های این تحقیق پیاده‌سازی شد. یافته‌ها نشان داد که فاصله گرفتن کارورزی از ایده «معلم فکور» برخلاف آنچه اغلب بیان می‌شود، صرفاً پیامد کاستی‌های اجرایی نیست، بلکه حاصل برهم‌کنش سه فرایند به‌هم‌پیوسته است: فروکاست منطق معلم فکور در طراحی برنامه، تضعیف ظرفیت نهادی برای حمایت از تأمل حرفه‌ای و بازتولید تجربه‌ای صوری و ناپیوسته از کارورزی. در این فرایند، غلبه برداشت گزارش‌محور از کارورزی، ضعف حکمرانی مشترک دانشگاه و مدرسه، نارسایی در شایستگی عوامل کارورزی و محدود شدن فرصت‌های یادگیری تجربی، چرخه مشاهده، عمل، بازخورد و تأمل را مختل کرده است. نوآوری پژوهش، ارائه چارچوبی تبیینی برای فهم این فرایند به‌عنوان سازوکاری چندسطحی است که پیام سیاستی روشنی دارد: تحقق معلم فکور نه با اصلاح‌های جزئی و پراکنده، بلکه با بازطراحی هم‌زمان منطق برنامه، ظرفیت‌های نهادی و تجربه میدانی کارورزی ممکن می‌شود. بر این اساس، گذار از «معلم فکور تقلیل‌یافته به تربیت پژوهشی» به «معلم حرفه‌ای فکور» به‌عنوان جهت‌گیری سیاستی و طراحی برنامه برای بازاندیشی در کارورزی دانشگاه فرهنگیان پیشنهاد می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل سیاستی آئین‌نامه ارتقای اعضای هیأت علمی موسسات آموزش عالی، پژوهشی و فناوری در راستای گذار به دانشگاه کارآفرین و توسعه‌محور در ایران</title>
      <link>https://stpl.ristip.sharif.ir/article_24300.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با تمرکز بر آیین‌نامه ارتقای اعضای هیئت علمی به بررسی گذار به نسل جدید دانشگاه‌ها پرداخته است. این پژوهش با هدف شناسایی شاخص‌های ارزیابی معیارهای سه‌گانه ارتقا مرتبه برای تسهیل گذار دانشگاه‌های کشور به نسل سوم و چهارم و بررسی موانع موجود در آیین‌نامه‌های مرتبط و با تمرکز بر آیین‌نامه ارتقا انجام شده است. پرسش‌های محوری تحقیق بر این موضوع متمرکز بوده که چه معیارهای جدیدی می‌توانند در این گذار مؤثر باشند و چه چالش‌ها وموانعی در ساختار کنونی آیین‌نامه ارتقا وجود دارد. روش تحقیق مطالعه موردی کیفی بوده و جمع آوری داده‌ها از طریق مصاحبه نیمه‌ساختاریافته با ذی‌نفعان کلیدی و تحلیل داده با استفاده از روش تحلیل مضمون صورت گرفته‌ است. برای اطمینان از جامعیت نتایج، مصاحبه‌شوندگان به چهار گروه مختلف شامل سیاست گذران علم و فناوری، اعضای هیئت علمی، مدیران دانشگاهی، نمایندگان نهادهای علمی تقسیم شدند.
دانشگاه‌های نسل سوم و چهارم علاوه بر تأکید بر معیارهای علمی متداول، به شاخص‌هایی همچون نوآوری، کارآفرینی، و مشارکت اجتماعی نیز اهمیت می‌دهند. یافته‌های پژوهش، مشتمل بر شاخص گذاری و معرفی معیارهای جدیدی مانند مشارکت در ایجاد شرکت‌های زایشی، همکاری‌های بین‌رشته‌ای، تعاملات بین‌المللی، و تجاری‌سازی دانش  برای ارتقای اعضای هیئت علمی است. همچنین، لزوم تنوع‌بخشی به مسیرهای ارتقا از طریق توجه به پژوهش‌های نیازمحور و حل مسائل ملی در کنار پژوهش‌های مرز دانشی مورد تأکید قرار گرفته است. این تغییرات می‌تواند به ارتقای جایگاه جهانی دانشگاه‌ها و ایفای نقش مؤثرتر آن‌ها در رشد اقتصادی و اجتماعی کمک کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل گذار دیجیتالی شدن در صنعت بانکداری ایران براساس رویکرد چندسطحی</title>
      <link>https://stpl.ristip.sharif.ir/article_24303.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف تحلیل چالش های گذار فناورانه دیجیتالی شدن در صنعت خدمات بانکداری ایران با رویکرد چندسطحی انجام شده است. این پژوهش، از منظر هدف توسعه ای -کاربردی و از منظر ماهیت، کیفی است. در این پژوهش، برای جمع‌آوری داده‌ها از مصاحبه های نیمه ساختاریافته استفاده شده است. علاوه بر این، از اسناد و مدارک موجود نیز به عنوان منابع تکمیلی برای تحلیل داده های کیفی به‌کار گرفته شده‌اند. بر اساس نتایج، چالش های گذار دیجیتالی‌شدن در سه سطح دورنما، رژیم و کنام شناسایی شدند. چالش های گذار دیجیتالی‌شدن در سطح دورنما شامل دو مورد اصلی تحریم های بین‌المللی و پیچیدگی های واردات تجهیزات فناوری و در سطح رژیم شامل قوانین سختگیرانه برای احراز هویت و امضای الکترونیک، قوانین و مقررات مرتبط با امنیت داده ها و حفاظت از حریم خصوصی، ضعف در قوانین اشتراک گذاری داده ها و امنیت سایبری، قوانین سختگیرانه مبارزه با پولشویی، عدم وجود قوانین مناسب برای رمزارزها و رمزپول‌ها و در نهایت چالش های گذار دیجیتالی‌شدن در صنعت خدمات بانکداری ایران در سطح کنام شامل مقاومت نیروی انسانی در برابر تغییرات دیجیتال، عدم توجه کافی به آموزش نیروی انسانی، ضعف در اطمینان و اعتماد مردم به امنیت بانکداری دیجیتال، ضعف در توانمندی مردم در استفاده از بانکداری دیجیتال، نگرانی از دست دادن شغل به سبب گسترش دیجیتالی‌شدن خدمات، وجود نگاه سنتی شعبه محوری در مردم می باشد.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
